پیش بینی قیمت سکه دلار انس جهانی
تحلیل سکه . انس جهانی

اکثر کارشناسان مسائل اقتصادی بر این باورند که نگرانی از سطوح رو به رشد بدهی و تورم در کشورها، باعث افزایش بی اعتمادی به پول و ارز شده است در حالی که طلا و سایر فلزات گرانبها، یک دارایی واقعی و قابل لمس به شمار می روند موردی که ظاهرا این روزها نباید چندان از پول و ارز انتظار داشت.

افرادی که علاقه مند به سرمایه گذاری در حوزه طلا هستند، این روش را مطمئن ترین امکان سرمایه گذاری در شرایط کنونی می دانند اما برخی دیگر می گویند که افزایش قیمت طلا، دائمی نخواهد بود و نباید زیاد بدان اعتماد کرد.

به ای.بی.سی.نیوز اگر چه ممکن است که بهای طلا ممکن است بعضا با کاهش روبرو شده باشد اما این مساله مردم را از خرید و نگهداری  این فلز گرانبها در خانه های خود، بانکها و صندوق امانات ، منصرف نکرده است.

پیت سورنتینو معاون شرکت «مشاورین دارایی های هانتینگتون» واقع در سینسیناتی، سرمایه گذاریهای گسترده ای را درحوزه طلا انجام داده است،  وی که 95 میلیون دلار سرمایه مشتریان خود را مدیریت می کند معتقد است که شرایط رکود و  قیمت پایین طلا، فرصت ایده آلی برای خرید است و همیشه بعد از آن باید منتظر ماند تا بازارهای جهانی بهبود یابند.

سورنتینو می گوید: سرمایه گذاری در حوزه طلا  فرصتی کاملا مناسب برای افرادی است که احتمالا در سایر حوزه های اقتصادی ضرر کرده و می خواهند یک سرمایه گذاری مطمئن داشته باشند. به عقیده کارشناسان مسائل اقتصادی روند سرمایه گذاری در بازار طلا  تا زمانی که بی ثباتی در سایر بخش های سرمایه گذاری حاکم است ادامه خواهد داشت.

سورنتینو با اشاره به رضایت مردم از سرمایه گذاری در حوزه فلزات گرانبها، می گوید کسانی که طی دو سال گذشته برای آنها در حوزه طلا سرمایه گذاری کرده ام، بسیار راضی و خشنود هستند.

اسکات وان اشتاین، صاحب یک بنگاه اقتصادی بزرگ در کلمبوس اوهایو عنوان می دارد که به سرمایه گذاری های خود در حوزه طلا ادامه خواهد داد حتی اگر ارزش  طلا در بازارهای جهانی روند نزولی داشته باشد.  او سیاستهای پولی بانک مرکزی آمریکا را تاثیرگذار در نوسان ذخایر پولی می داند اما معتقد است که همین مساله به عاملی در راستای افزایش بهای طلا مبدل شده است.

وان اشتاین در ادامه می افزاید: «از زمان شروع بحران اقتصادی، مقامات اقتصادی آمریکا درباره هیچ چیزی اطلاعات درستی ارائه نکرده اند. تنها قابلیت آنها، چاپ پول و ایجاد حبابهای مالی است. از زمانی که آنها روش چاپ پول را یاد گرفته اند تنها ارزش دارایی های فیزیکی افزایش یافته است». بانک مرکزی امریکا در نوامبر 2010 به طور بی سابقه ای 600 میلیارد دلار برای تحریک رشد اقتصادی و افزایش تورم اختصاص داد. اما راهکار اتخاذ شده نتوانست در حل مشکلات اقتصادی امریکا تاثیری مثبتی به دنبال داشته باشد.

جفری نیکولز مدیر اجرایی شرکت «مشاورین فلزلت گرانبهای آمریکایی» اعتقاد خاصی به سرمایه گذاری های متنوع دارد. به نظر وی  همیشه باید در حوزه های متعدد مانند بازار سهام، شرکت های تعاونی یا حوزه طلا سرمایه گذاری کنیم.

او می گوید: « منطقی تر این است که 5 الی 10 درصد از دارایی های غیر ملموس خود را در حوزه طلای سرمایه گذاری کنیم که نوعی سیاست بیمه ای و تنوع گرایی در سرمایه گذاری محسوب می شود»

نیکولز از سقوط ارزش طلا در آینده نزدیک نگران نیست و فکر نمی کند که چنین اتفاقی هم  بیافتد اما به عقیده او، برخی از سرمایه گذاران از بروز چنین وضعیتی در هراسند و البته این حق طبیعی آنهاست که نگران دارائی های خود باشند.

نیکولز در ادامه می افزاید: «سرمایه گذاران در امریکا به  سمت محافظه کاری گرایش یافته اند و بیش از گذشته  نگران عملکرد اقتصادی دولت و اثرات آن در ارزش سرمایه های خود هستند.

سرمایه گذاران به شدت نگران کاهش ارزش دلار آمریکایی در برابر ارزهای خارجی و شکست نظام مالی هستند. این وضعیت ممکن است غیر منطقی به نظر برسد اما این همان چیزی است که برخی افراد را تحریک می کند تا به دارایی های قابل لمس (فیزیکی) مانند طلا روی بیاورند.»

جاناتان خیونگ یکی از اعضا ارشد  «شرکت سرمایه گذاری ملون» معتقد است که نگهداری طلا ایده خوبی است اما در صورتی که مالکان آنها بتوانند این فلزات را برای مدتی طولانی و با هزینه پایین نگهداری کنند. از نظر وی، ذخیره طلا به عنوان یک زمینه سرمایه گذاری می تواند «پناهگاهی امن» برای سرمایه های مردم باشد.

با توجه به چالش های موجود در اکثر سیستم های اقتصادی و نوسانات غیرقابل پیش بینی پول ،خرید و نگهداری طلا و سایر فلزات پرارزش ؛ به روشی ایمن در سرمایه گذاری مبدل شده است.البته در صورت ایجاد فرصتهای سرمایه گذاری جذاب توسط دولتها و تضمین اصل سرمایه ها ، طبیعتا رویکرد فعلی تغییر کرده و سرمایه گذاران با تزریق دارائی های خود در بسترهای ایجاد شده به فعالیت اقتصادی پرداخته و متعاقب آن در توسعه اقتصادی کشورشان مشارکت خواهند کرد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 07 مهر 1392 توسط rialco

برای نشان دادن شخصیتی با وقار و احترام برانگیز از خود و جلب توجه و احترام دیگران، باید حرکات و رفتارهای مناسبی داشته باشیم؛ رفتارهایی که اگرچه بیشتر آنها را در آمد و رفت های اجتماعی یاد گرفته ایم، ولی هنوز نکات ریز و ظریف زیادی وجود دارد که از آنها بی خبریم، نکاتی که از آنها به عنوان آداب معاشرت یاد می کنیم.

رعایت برخی آداب اجتماعی به شما کمک خواهد کرد تا شأن و منزلت اجتماعی تان ارتقاء یابد و از یک فرد عامی به یک انسان متشخص و باکمال تبدیل شوید. با رعایت این نکات ساده، دیگران شما را در زمره افراد با اصل و نسب و فرهیخته قرار خواهند داد؛ شخصی که دیگران آرزوی معاشرت و شراکت با وی را دارند.
این بایدها و نبایدهای معاشرتی در همه جوامع به صورت الگوهایی ثابت و مشترک وجود دارد که البته چگونگی آنها در هر فرهنگی تابع نظام ارزش ها و باورهای آن جامعه است.
از این رو، اگرچه همه جوامع برخی رفتارها را مودبانه و برخی دیگر را خارج از نزاکت می شمارند، اما این که چه چیزی مودبانه است یا نیست، فقط به وسیله فرهنگ هر جامعه تعریف می شود، به طوری که رفتار و رسوم پسندیده در یک دسته ممکن است در دسته دیگر اصلا پسندیده نباشد.
مثلا میان اسکیموها رسم بر این است که مهمان پس از غذا خوردن، لب های خود را طوری پاک کند که صدایی از آنها برخیزد و به این ترتیب نشان دهد غذا برایش گوارا بوده است، ولی ما این کار را ناپسند می دانیم. در آفریقا، وحشیان در ملاقات با یکدیگر برای شادباش می گویند «چگونه عرق می کنید؟» در حالی که چنین سوالی برای ما زشت و زننده است. دست دادن با دوستان هنگام ملاقات در بسیاری از کشورهای جهان معمول است، ولی چینیان به جای این کار دو دست خود را برهم می گذارند و تکان می دهند.
در کشور ما وقتی در هر صفی می ایستیم، رعایت فاصله بین ۲ نفر اگرچه پسندیده است اما مرسوم نیست و تقریبا بین ۲ نفر در صف هیچ فاصله ای وجود ندارد، حال آن که در کشورهای اروپایی عدم رعایت این فاصله، نوعی تعرض به حریم و حقوق فردی افراد محسوب می شود و واکنش های تندی به همراه خواهد داشت.
در بسیاری از کشورها برداشتن کلاه نشانه ادب است، ولی بومیان غنا در آفریقا به جای این کار، قبای خود را از یک شانه پایین می اندازند، ولی براساس دستور اسلام، وقتی ۲ مسلمان به یکدیگر می رسند، با سلام کردن به هم احترام می گذارند.
بنابراین شیوه آداب معاشرت در سراسر جهان در عین این که متفاوت است، ولی این آداب در همه جا به منظورهای معینی از قبیل سلام کردن، دست دادن و احترام گذاشتن به یکدیگر، معرفی ناشناسان به یکدیگر، آداب و رسوم پسندیده هنگام غذا خوردن، نحوه رفتار و پوشش در مهمانی ها، محل کار و… به کار می رود.
● چگونه سلام کنیم و دست بدهیم؟
سلام کردن و دست دادن، اولین و مهم ترین بند از مجموعه آداب معاشرت است که تقریبا میان همه ادیان، فرهنگ ها و ملت ها وجود دارد و آداب و قوانین خاصی هم برای خودش دارد. مثلا فرانسوی ها درست مثل ما هنگام ورود و خروج با یکدیگر دست می دهند. آلمانی ها تنها یک بار با هم دست می دهند.
برخی آفریقایی ها پس از هربار دست دادن، بشکن می زنند که حاکی از رهایی و آزادی است. مردم برخی کشورها هم دست دادن را خوب نمی دانند. آمریکایی ها هم خیلی محکم دست می دهند که احتمالا از رقابت های سنگین جسمی مانند کشتی سرخپوستان نشأت گرفته است و اما پیچیده ترین شکل دست دادن را سیاهان آمریکایی دارند که شامل چند عمل پیچیده است. افغان ها نه تنها در حین سلام واحوالپرسی دست می دهند. بلکه هنگام دست دادن، روبوسی و بغل کشی هم می کنند. دست دادن با دست راست و گذاشتن دست دیگر به شانه مقابل نشان دهنده تلاشی است که این شخص می خواهد به نحوی از بوسه دادن جلوگیری کند. این وضعیت را در بازدیدهای رسمی کشورها و مقامات و دیپلمات های مختلف جهان می توان ملاحظه کرد. در کشور ما هم قوانین و آداب خاصی در این زمینه وجود دارد که البته بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ اسلامی است.
همیشه در حین سلام کردن به جانب مقابل، پیشقدم باشید. این عمل شما در خاطره طرف مقابل همیشه باقی می ماند. پیشقدم شدن در سلام همچنین نشان دهنده تواضع، فروتنی و بزرگواری انسان است.
به هر مجلس یا به هر محل تجمع که وارد می شوید، در صورتی که نظم جلسه و مجلس با اخلال مواجه نشود، با صدای بلند و متناسب سلام کنید، حتی اگر دارای مقام و رتبه بالا و مسن تر باشید. مردها در سلام نسبت به زنان باید پیشقدم باشند. استادان و معلمان وقتی وارد کلاس می شوند باید به شاگردان سلام کنند و شاگردان هم به رسم احترام در برابر استاد خویش بایستند. به هیچ وجه مقابل سلام کسی سر تکان ندهید، بلکه کوشش کنید با زبان، جواب سلام جانب مقابل را بدهید.
سلام و احوالپرسی نیازی به وقت طولانی ندارد. کوشش کنید وقت خود و دیگران را در سلام واحوالپرسی نگیرید.
هنگام دست دادن، دست طرف مقابل را محکم نگیرید. این کار اگرچه نشان دهنده ابراز صمیمیت با طرف مقابل است اما ناراحت کننده و خارج از عُرف نیز است. این مساله بویژه در ملاقات اول باید در نظر گرفته شود. البته شل دست دادن هم درست نیست.
دست دادن شل نشان دهنده ضعف، نداشتن اعتماد به نفس، علاقه و ثبات است. با نوک انگشتان خود دست ندهید. اگر بر حسب عجله یا تصادف چنین کاری کردید، حتما از جانب مقابل معذرت بخواهید و دوباره با دست کامل به ایشان ادای سلام و احترام کنید.
در رویارویی با بزرگ تر از خودتان سلام کنید، اما تا او به سمت شما دست دراز نکرده، دستتان را برای دست دادن به سویش دراز نکنید و در صورتی که کارمند اداره یا شرکتی هستید، تا رئیستان خواهان دست دادن با شما نشده برای این کار پیش دستی نکنید.
هنگامی که کسی چند بسته یا پاکت در دست دارد و دست هایش آزاد نیست، نباید دست خود را به سوی او دراز کنید تا مجبور شود برای دست دادن بسته ها را زمین بگذارد یا همه را در یک دست یا زیر بغل نگه دارد.
با دستکش دست ندهید، اما اگر زمانی برای در آوردن آن نیست، ضمن عذرخواهی مانعی ندارد، اما یادتان باشد حتما این جمله را بگویید: ببخشید که با دستکش دست می دهم.
● همیشه خانم ها مقدم نیستند
این را هم که همه می دانید، خانم ها همیشه مقدم هستند جز در موارد زیر:
نکته: سلام کردن و دست دادن اولین و مهم ترین بند از مجموعه آداب معاشرت است که تقریبا میان همه ادیان، فرهنگ ها و ملت ها وجود دارد و آداب و قوانین خاصی هم برای خودش دارد
هنگام عبور از درهای گردون به منظور چرخاندن در، عبور از درهای فنردار به منظور نگهداری در، هنگام ورود به رستوران، عبور از میان جمعیت، هنگام حرکت در صفوف (صف اتوبوس، بانک و… )، هنگام بالا رفتن از پله ها، هنگام پایین آمدن از پله ها و صفوف نشسته (در سینما، تئاتر، سخنرانی ها و…) به منظور باز کردن راه عبور برای خانم ها ( با عرض معذرت از آقایان!) همیشه مودب باشید. اگر هم از کسی خوشتان نمی آید نیازی نیست شأن و منزلت خودتان را تا سطح اجتماعی آن فرد تنزل دهید.
● اگر می خواهید مودب تر باشید
مودب و با نزاکت باشید تا برتری خود را نسبت به آن شخص ثابت کنید. هیچ گاه دشنام ندهید. دشنام و ناسزاگویی مطلقا ممنوع است، چون نشان می دهد شما قادر نیستید برای بیان عقاید خودتان از واژه ها و لغات مناسب تری بهره بگیرید. با صدای بلند صحبت نکنید. وقتی با صدای بلند صحبت می کنید، باعث بالا بردن سطح استرس میان اطرافیان خود می شوید.
بلند صحبت کردن بیانگر آن است که شما قادر به بحث منطقی با دیگران نیستید و عجز و ناتوانی شما را در استدلال معقولانه نشان می دهد و دیگر این که می خواهید حرف خود را با توسل به زور وخشونت به کرسی بنشانید. همچنین بلند صحبت کردن سبب جلب توجه اطرافیان می شود، البته توجه منفی. خونسردی خود را حفظ کنید و کنترل خود را از دست ندهید، چون زمانی که کنترل خود را از دست می دهید و از کوره در می روید به همه نشان می دهید قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود نیستید.
به دیگران خیره نشوید. زل زدن به دیگران نوعی تعرض به آنها محسوب می شود. صحبت کسی را قطع نکنید. پیش از آن که اظهار عقیده ای بکنید، اجازه دهید صحبت دیگران به پایان برسد، اگر ناچار به انجام این کار شدید حتما با گفتن جمله معذرت می خواهم، این کار را انجام دهید. آب دهان نیندازید. اغلب مردها این کار را به طور ناآگاهانه انجام می دهند.
به اشتباهات دیگران نخندید. هنگامی که شما اشتباهی مرتکب می شوید، تنها انتظاری که از دیگران دارید آن است که اشتباهات و خطاهای شما را به رویتان نیاورند و از آنها چشم پوشی کنند. از آن مهم تر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند. وقتی در یک جمع و محفلی هستید، مدام به ساعت خود نگاه نکنید مگر آن که بلافاصله قصد ترک آن محل را داشته باشید.
● آداب غذا خوردن در فرهنگ های مختلف
این تنوع آداب در فرهنگ های مختلف در عادات غذایی نیز مشاهده می شود و در واقع لذت غذا خوردن به چگونه خوردن آن است، به طوری که انجام دادن یک سری آداب، غذا خوردن را برای خودمان هم لذتبخش تر می کند. دانستن این که آداب غذا خوردن در هر جایی و در هر فرهنگی با فرهنگ دیگر متفاوت است هم کمی کارمان را راحت تر می کند.
مثلا در بیشتر کشورهای آسیای جنوب شرقی با دست غذا خوردن بسیار مرسوم است و در رستوران های محلی، قاشق و چنگالی همراه غذایتان نمی بینید. همیشه هم ظرف آبی روی میز هست که شما فقط انگشت هایتان را در آن ظرف می شویید. یادتان باشد وقتی با چینی ها روی یک میز می نشینید، آرنج هایتان را روی میز نگذارید. این کار از نظر آنها بی ادبی به حساب می آید.
هندی ها هم از جمله ملت هایی هستند که با دست غذا خوردن را دوست دارند. آنها می گویند نباید برای غذا خوردن واسطه ای وجود داشته باشد تا انرژی بین غذا و انسان در تعامل باشد. ایتالیایی ها هم به غذا خوردن اهمیت زیادی می دهند و برای وعده های غذایی، بخصوص اگر مهمان داشته باشند، وقت زیادی صرف می کنند.
برای ایتالیایی ها، ناهار وعده اصلی است و معمولا همه خانواده آن را کنار هم صرف می کنند. این که وقت غذا خوردن چطور به نظر بیایید، در هر رابطه ای مهم است. احتمالا برای همین هم خیلی روی آداب غذا خوردن تاکید می شود؛ آدابی که برخی هایشان در فرهنگ های مختلف، مشترک و برخی هم خاص یک قوم و منطقه است.
آدابی مانند:
هیچ گاه سر میز یا سفره غذا، مستقیم توی چشم های طرف مقابل تان در حالی که لقمه را به دهان می برد، نگاه نکنید و به عبارتی لقمه های طرف را نشمارید. در حال جویدن غذا، به هیچ وجه صحبت نکنید آن هم با شور و حرارت و درباره یک مساله بحث برانگیز. طرف مقابل را هم به حرف زدن وادار نکنید. از یادآوری کردن چیزهایی که به خودی خود چندش آورند، سر میز غذا جدا پرهیز کنید. یکی از بی ادبی های غذا خوردن در فرهنگ ما در آوردن صدایی است که به آن بادگلو می گویند. بشدت از این کار پرهیز کنید. روی غذایتان خم نشوید. صاف بنشینید و موقع جویدن غذا، دهان را ببندید.وقتی همسفره دارید، سریع غذا خوردن مودبانه نیست.
همان اندازه غذا بردارید که می توانید بخورید. به عبارتی لقمه بزرگ برندارید که مجبور شوید آن را گاز بزنید.
هرگز با حرکت دادن قاشق و چنگال چیزی را نشان ندهید. اگر حشره، تار مو یا هر چیز دیگر را در غذایتان دیدید اصلا به روی خودتان نیاورید. قبل از چشیدن غذا به آن نمک و فلفل نزنید. این کار یک جور بی احترامی به میزبان و آشپز است.
پیش از میزبان شروع به خوردن غذا نکنید. اگر چیزی از روی میز خواستید و دست تان نمی رسید، دست تان را برای برداشتن آن روی میز دراز نکنید و از فردی که نزدیک است بخواهید آن را به شما بدهد. سر میز غذا از خمیازه کشیدن، خاراندن، شانه کردن سر، بازی کردن با موها، گوش ها و کلاهتان خودداری کنید. در صورتی که میزبان هستید، از غذاهای تهیه شده تعریف نکنید. در خوردن غذا و نوشابه به مهمانتان اصرار نکنید. لیوان نوشابه را خیلی پر نکنید. به قیمت برخی اقلام غذا نیز اشاره ای نکنید. اگر لقمه ای که در دهان می گذارید، مطابق میلتان نبود، آن را از دهان خارج نکنید و سعی کنید آن را فرو ببرید. انگشت ها را برای تمیز کردن لیس نزنید، بلکه آنها را با دستمال تمیز کنید. از خلال دندان هیچ وقت در حضور دیگران استفاده نکنید. سعی کنید از زبانتان برای تمیز کردن دندان ها و دهان استفاده کنید. نوشیدنی تان را یک جرعه سر نکشید، بلکه به دفعات و البته بی صدا آن را بنوشید.
اگر خواستید سرفه کنید یا بینی تان را بگیرید، سرتان را به چپ یا راست در امتداد شانه تان بچرخانید و با دستمال کاغذی یا دستمال جیبی صورت تان را بپوشانید و به کارتان برسید.
اگر خانمی با آقایی همراه است موقع سفارش غذا، نظرش را به آقا بگوید تا او دستور غذا بدهد.
● در محیط کار چگونه باشیم؟
محققان معتقدند مهارت های انسانی بیش از مهارت های فنی و دانش در پیشرفت کاری افراد تأثیر دارد. ظاهر هر شخص در محیط های کاری اهمیت زیادی دارد. بنابراین اگر کارمند هستید رعایت استانداردهای زیر به شما کمک می کند ظاهرتان با وضعیت کارتان هماهنگ باشد.
به بهداشت خود توجه نشان دهید تا احیانا برای ارباب رجوع یا دیگر کارمندان ناخوشایند نباشید.
لباس مناسب با محیط کار بپوشید. این یکی، جزو ضروریات است. چنانچه اداره اونیفورم خاصی ندارد بهتر است آقایان از کت و شلوارهای مناسب محیط کار و پیراهن هایی با رنگ ملایم (سفید، بژ یا آبی) استفاده کنند. پوشیدن پیراهن های تیره یا رنگ های تند و زننده ممنوع است. لباس کارمندان زن نیز از فرم مانتوهای اداری خارج نشود. اصولا در محیط کار در مجموع تأکید بر سادگی و ظاهر طبیعی کارمندان است.
یادتان باشد محل کار جای صمیمیت برقرار کردن نیست. در محل کار گفت وگو به صمیمیت ترجیح داده می شود. پس زندگی خصوصیتان را برای خودتان نگه دارید و مکالمه هایتان تا حد امکان کوتاه باشد. به همکارتان پشت نکنید. زبان بدن (ایما و اشاره ها) شما می تواند شخصیت تان را نشان دهد. اگر بخوبی با همکار خود برخورد نکنید، اعلام کرده اید هیچ علاقه ای به صحبت ندارید. این کار به نوعی توهین است و می تواند منجر به ایجاد احساسات و تفکرات منفی و حتی خصمانه دیگران نسبت به شما شود.
پشت سر کسی در محل کار غیبت نکنید. به جای صحبت کردن در مورد دیگران، سعی کنید با احترام آنها را تحسین و تمجید کنید و اگر آنها هم همین کار را برای شما کردند، تشکر کردن را فراموش نکنید. بعد از دعوا و مشاجره، پشیمانی سودی نخواهد داشت، پس اگر گیر رئیس یا ارباب رجوعی عصبانی افتادید، سعی کنید خونسردی خود را حفظ کنید و به حل مشکل بپردازید. گفت وگوی مثبت و سازنده، استرس محیط کار را کاهش می دهد و باعث می شود همه احساس راحتی و خشنودی بیشتری کنند.
در شروع مکالمه با همکارانتان آرامش خود را حفظ کنید و به خاطر داشته باشید وقتی همکارانتان سرشان شلوغ است برای حرف زدن نزدشان نروید

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 07 مهر 1392 توسط rialco

 

همه می‌دانیم که داشتن قدرت فیزیکی بسیار خوب است و درواقع قدرت فیزیکی می‌تواند باعث شود از نظر احساسی هم احساس قدرت بیشتری داشته باشید اما آیا می‌دانستید نداشتن قدرت احساسی و فکری می‌تواند همه زندگیتان را خراب کند؟
به همه آدم‌های غمگین دوروبرتان نگاه کنید، نمی‌بینید که نداشتن قدرت احساسی یکی از دلایل ناراحتی‌ها و حال بد آنهاست؟
وقتی فردی از نظر احساسی قوی‌تر می‌شود، مشکلات زندگی به چشم او کوچکتر می‌آیند، اعتمادبه‌نفس او بالا رفته و زندگی‌اش بهتر خواهد شد. به همین دلیل تصمیم گرفتیم امروز درمورد راه و روش قوی بودن در زندگی صحبت کنیم و به شما بگوییم چطور می‌توانید در زندگی واقعاً قوی باشید.
ضعف، قدرت احساسی و مشکلات زندگی
اگر می‌خواهید در برابر مشکلات زندگی قوی باشید، باید اول دلیل ضعیف بودنتان را بفهمید زیرا وقتی بتوانید بر ضعف‌های خود غلبه کنید می‌توانید فرد قوی‌تری شوید.
در زیر به مهمترین عوامل ضعیف بودن انسان‌ها در برابر مشکلات زندگی اشاره می‌کنیم.
قدرت و وابستگی:
هر چه به چیزی وابسته‌تر شوید، ضعیف‌‌تر خواهید شد. منظورمان را اشتباه نگیرید. نمی‌خواهیم دست از آرزوها و اهدافتان بردارید. منظورمان این است که وقتی می‌بینید راهی بسته است، باید به اندازه کافی قوی باشید که آن را کنار بگذارید و به دنبال راهی دیگر باشید. یکی از مهمترین دلایلی که اکثر افراد در روابط خود قوی نیستند هم وابستگی است که در آنها ایجاد می‌شود. دلیل اصلی که افراد بعد از برهم خوردن روابطشان نمی‌توانند زود بهبود یابند، وابستگی شدیدی است که به روابط خود داشته‌اند. وقتی بتوانند از شر این وابستگی خلاص شوند، قوی‌تر شده و فراموش کردن برایشان راحت‌تر می‌شود.
قدرت و آگاهی:
اکثر آدمها درک نمی‌کنند که یکی از قدرتمندترین چیزهایی که می‌تواند آنها را در مواجهه با مشکلات و بلایای زندگی قوی کند، آگاهی و دانش است. یک دقیقه به آن فکر کنید، نمی‌بینید که دلیل ناامیدی بیشتر آدمها و اینکه نمی‌دانند چه باید بکنند نداشتن علم و آگاهی است؟ هرچه بیشتر درمورد زندگی بدانید، مهارت‌های بیشتری پیدا می‌کنید و در برابر مشکلات زندگی می‌توانید از حقه‌های بیشتری استفاده کنید. افسردگی به نوبه خود می‌تواند نتیجه نداشتن آگاهی باشد. افسردگی چیزی بیش از نداشتن امید وقتی فردی به جایی می‌رسد که هیچ راه دیگری برای رسیدن به چیزیکه می‌خواهد پیدا نمی‌کند، نیست. علم قدرت می‌آورد.
قدرت و شجاعت:
هیچ شکی نیست که برای قوی بودن در زندگی باید شجاع باشید اما منظورمان آن نوع شجاعتی که برای دعوا لازم است نیست! منظور شجاعتی است که جلوی شما را برای روی آوردن به عادت‌های بد، موادمخدر، پرخوری، خواب زیاد، سیگار یا حتی یک رابطه به جای رویارو شدن با مشکلات بگیرد. افراد ضعیف کسانی هستند که از مشکلاتشان فرار می‌کنند درحالیکه افراد قوی با مشکلاتشان روبه‌رو می‌شوند.
سیستم اعتقادی شما:
این یکی از مهمترین عواملی است که می‌تواند هم شما را فوق‌العاده در زندگی قوی کند و هم به ضعیف‌ترین موجود تبدیل کند. یک اعتقاد محدودکننده مثل "زندگی عادل نیست" می‌تواند قوی‌ترین فرد را به ضعیف‌ترین تبدیل کند.
چطور در برابر مشکلات زندگی قوی باشیم
حالا که واقعیت‌های قبل را فهمیدید، باید برنامه‌ای طرح کنید که به شما برای قوی بودن در برابر مشکلات زندگی کمک کند.
وقتی مشکلات فرا می‌رسند و زندگی سخت می‌شود، برنامه عملی زیر راهی عالی است که کمکتان می‌کند همچنان پیش بروید و قوی بمانید:
فراموش کنید:
فرد ضعیف به گذشته خود می‌چسبد و نمی‌تواند جلو برود درحالیکه یک فرد واقعاً قوی تصمیم می‌گیرد که فراموش کند و راهی دیگر برای رسید به چیزی که می‌خواهد پیدا کند.
خود را آموزش دهید:
هر مشکل جدیدی که با آن برخورد می‌کنید، ممکن است به دانشی بیشتر از آنچه دارید نیاز داشته باشد. برای اینکه در زندگی واقعاً قوی باشید، باید بتوانید علم و آگاهی لازم برای حل مشکلاتتان را به دست آورید.
سیستم اعتقادی خود را اصلاح کنید:
وقتی باور داشته باشید که می‌توانید کاری را انجام دهید، هیچ چیز نمی‌تواند جلو شما را بگیرد اما مشکل اینجاست که نمی‌توانید قبل از اینکه از شر افکار و اعتقادات محدودکننده خود خلاص شوید، چنین باوری پیدا کنید.
فرار نکنید:
نمی‌توانید با فرار کردن از مشکلاتتان، قوی شوید. خودتان را گول نزنید. گاهی اوقات ذهنتان یک راه فرار برایتان فراهم می‌کند که کمکتان می‌کند بدون احساس گناه از مشکلتان فرار کنید. مثلاً بعضی از کسانیکه از زندگی احتماعی می‌ترسند، به اینترنت اعتیاد پیدا می‌کنند و دلیل آن این نیست که اینترنت را دوست دارند، دلیل آن این است که به آنها کمک می‌کند بدون اینکه حس بدی پیدا کنند، از مشکلشان فرار کنند.
کلام آخر
اگر بگوییم این نکات تنها چیزهایی است که برای قوی شدن در زندگی به آنها نیاز دارید دروغ گفته‌ایم اما انجام آنها شما را در مواجهه با مشکلات زندگی بسیار بسیار قوی‌تر خواهد کرد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 07 مهر 1392 توسط rialco

یك به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این كار را با شادمانی انجام دهید .

دو با مرد یا زنی ازدواج كنید كه عاشق صحبت كردن با او هستید. برای اینكه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مكالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند .
سه همه ی آنچه را كه می شنوید باور نكنید، همه ی آنچه را كه دارید خرج نكنید و یا همانقدر كه می خواهید نخوابید .
چهار وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد .
پنج وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه كنید .
شش قبل از اینكه ازدواج كنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
هفت به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
هشت هیچوقت به رؤیاهای كسی نخندید . مردمی كه رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند .
نه عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممكن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است كه به طور كامل زندگی می كنید .
ده در اختلافات منصفانه بجنگید و از كسی هم نام نبرید .
یازده مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نكنید .
دوازده آرام صحبت كنید ولی سریع فكر كنید .
سیزده وقتی كسی از شما سوالی می پرسد كه نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"
چهارده به خاطر داشته باشید كه عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسك های بزرگ هستند .
پانزده وقتی كسی عطسه می كند به او بگویید "عافیت باشد "
شانزده وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
هفده این سه نكته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه كارهایتان را پذیرفتن
هجده اجازه ندهید یك اختلاف كوچك به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
نوزده وقتی متوجه می شوید كه كه اشتباهی مرتكب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام كنید .
بیست وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، كسی كه تلفن كرده آن را درصدای شما می شنود .
بیست و یك زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 07 مهر 1392 توسط rialco

روز 9 نوامبر 1974 بود.روزی که قرار بود اتفاقی بزرگ وتاریخی بیفته اتفاقی که در آینده جهان رو بشدت تحت تاثیر خودش قرار بده.شهر کونجلینا در نزدیکی باری در کشور ایتالیا شهری بود که افتخار میزبانی این اتفاق بزرگ رو داشت واز این بابت به خود میباله.بالاخره این اتفاق تاریخی افتاد. الکس متولد شد .بله این همون اتفاقی بود که بعدها جهان رو متوجه خودش کرد الکس فرزند سوم جینو دل پیرو متولد شد.

الکس در خانواده ای فقیر بدنیا امد مثل خیلی از ستارگان دیگر. او در نوجوانی حتی پولی نداشت که به شهر دیگری برود.اما اینها نمی توانست مانع پیشرفت الکس بشوند .الکس از وقتی که چشم باز کرد فهمید که عاشق چیزی به نام توپ وفوتبال است.او تصور نمی کرد که روزی بتواند برفوتبا ل جهان فرمانروایی کند . او از کودکی عاشق یوونتوس بود واز بازی پلاتینی لذت میبرد اما هیچ گاه تصور نمیکرد که از پلاتینی بهتر ومحبوبتر شود.او فوتبال خود رو از تیم محلی پادووا آغاز کرد ولی دوران طلایی الکس در یوونتوس رقم خورد .او در سال 1993 به یوونتوس پیوست تیمی که مهاجمان بزرگی مثل باجو و راوانلی و ویالی داشت که حتی اجازه تصور نیمکت نشینی رو به الکس نمی داد.اما الکس با اراده ای محکم با مشکلات مبارزه کرد .اودر اولین بازی اش برای یوونتوس در دقایق پایانی برای یووه بازی کرد.در بازی بعد الکس اولین گل خودش رو برای یووه زد اما دربازی بعد مقابل پارما بود که جهان متوجه یک پدیده بی نظیر شد الکس با هت ریک در اون بازی تحسین همگان رو برانگیخت واین آغاز دوران طلایی الکس در یووه بود .سرانجام الکس با گلهای پیاپی آمد و یونتوس به برکت وجود او یکی پس از دیگری افتخارات خود را کسب میکرد.در همان سال بودکه یووه به یمن وجود الکس جوان توانست پس از 8 سال قهرمان سری آ شود وهمه الکس را باعث اینکار میدانستند . مارچلو لیپی کسی بود که الکس رو کشف کرد وبه تواناییهای او اعتقاد کامل داشت .او می دونست که الکس در آینده به یک اسطوره تبدیل خواهد شد وبه همین دلیل از او حمایت می کرد .یوونتوس بزرگ به کمک الکس توانست در سال 1996 یکی پس از دیگری رقبایش را در جام باشگاههای اروپا از سر راه بردارد تا به رئا ل برسد که در ان سال یک ابر قدرت بود همه شانس یووه را در مقابل رئا ل کم می دانستند اما نمی دانستند که الکس به تنهایی خود یک تیم است . الکس در ان بازی با درخشش فوق العاده اش وبه ثمر رساندن دو گل به تنهایی رئال را شکست داد وهمین روند را تا فینال ادامه داد و به قهرمانی رسید .الکس در ان سال بابه ثبت رساندن یک رکورد آقای گل لیگ قهرمانان شد ودر سال بعد یعنی در سال 1997 نیز این مقام را تکرار کرد. الکس دل پیرو تنها بازیکنی است که توانسته در یک بازی در لیگ قهرمانان نمره کامل یعنی 10 از 10 بگیرد الکس به همراه زیدان واینزاگی خط آتش مرگ بار یوونتوس را تشکیل داده بود که لرزه به اندام بازیکنان حریف می انداخت.چهره دوست داشتنی به همراه بازی های زیبایش او را به یک بازیکن فوقالعاده محبوب تبدیل کرده.الکس چند بار بالاتر از مالدینی اسکار خوش قیافه ترین ورزشکار ایتالیا رو به خود اختصاص داد.الکس مدل جدیدی از اصلاح صورت را عرضه کرد که به نام الکسی معروف است.او در سال 2000 بیشترین دستمزد را در بین فوتبالیستهای دیگر جهان در یافت می کرد.در سال 2002 با بیش از یک ونیم میلیارد طرفدار محبوب ترین بازیکن جهان شناخته شد. در فصل 97-98 الکس ببا به ثمر رساندن 21 گل آقای گل لیگ ایتالیا شددر حالی که الکس درفصل بعددر بازی مقابل ادینزه از ناحیه زانو دچار مصدومیت شدیدی شد وکل فصل را از دست دادبه طوری که همه از خداحافظی الکس حرف میزدند .در دوران مصدومیت او شخصیت های بزرگ ایتا لیا به عیادت او میرفتند وبرای او نامه می نوشتند واز او می خواستند به بازی اش ادامه دهد.سرانجام به اصرار هواداران وهمه فوتبال دوستان پینتوریکو ایتالیایی ها به میادین بازگشت .در بازی که الکس قرار بود برای اولین بارپس از مصدومیتش به میدان برود ورزشگاه دل آلپی که معولا به دلیل قرار گرفتن در دامنه کوههای آلپ تماشاگران کمی داشت لبریز از تماشاگر شد وحتی پشت درهای ورزشگاه انبوهی از تماشگران طرفدارالکس قرار گرفته بودند وحتی طرفداران تیمهای دیگر از جمله میلان واینتر ورم برای تماشای بازی الکس به ورزشگاه آمدند.درلحظه ورود الکس به میدان باتشویق وابراز احساسات شدید مردم مواجه شد .الکس به دلیل بازگشت سریع از مصدومیت وچون هنوز به طور کامل آماده نشده بود نتوانست نمایش خوبی از نشان دهد.وهمواره از این اتفاق به عنوان بد ترین کابوس زندگی اش یاد میکند وبه اعتقاد خیلی از کارشناسان دلیل اصلی افت الکس محسوب می شود.اما الکس در مقابل مشکلات ایستاد. مصدومیت طولانی الکس در روحیه این بازیکن بزرگ تاثیرزیادی گذاشت در بازی های مقدماتی یورو 2000ایتالیا ضعیف ظاهرشد ولی در ادامه کار بسیار عالی کار کرد وبه فینال رسید .دینوزف سرمربی وقت ایتالیا اعتقاد خاصی به الکس داشت و به همین علت او را زیاد به بازی می گرفت.در بازی فینال دل پیرو به میدان فرستاده شد اما هیچ گاه در برابر فرانسه بازی خوبی از خود به نمایش نگذاشت.او سه موقعیت تک به تک را تقدیم به بارتز کرد.الکس این خاطره را یکی از تلخ ترین خاطرات خود میخواند.الکس بعد از این بازی تحت انتقاد شدید مطبوعات قرار گرفت وظهور پدیده ای همچون توتی روح لطیف او را روز به روز. آزار می داد الکس بیش از پیش جایگاه خود را متزلزل می دید.توتی پس از تحقیر کردن باجو تصمیم گرفت دومین قربانی خود را دل پیرو انتخاب کند و حتی الکس کم حاشیه را هم از خود رنجانید ولی دل پیرو قصد داشت جواب این بازیکن را در زمین بدهد..... سر انجام مسابقات مقدماتی جام جهانی فرا رسید ولی این بار جام جهانی کابوس الکس شد.سر مربی تیم ملی ایتالیا الکس را کنار گذاشت وتوتی جانشین او شد. قبل از جام جهانی2002 پیپو اینزاگی بازیکن پیشین یوونتوس حرف های غیر ورزشی راجع به الکس دل پیرو بر زبان آورد حالا علاوه بر توتی اینزاگی هم جزء دشمنان او به حساب می آمد.شایعات زیادی راجع به برخورد این دو بازیکن به گوش می آمد ولی یوونتوس در هفته آخر سری آ توانست با شکست ادینزه وتوقف اینتر صاحب قهرمانی دیگری در سری آ شود تا دل پیرو با بالا بردن جام قهرمان در مقابل صدها دوربین وخبرنگار بگرید.این اشک شادمانی الکس بود و در کنفرانس مطبوعاطی بعد از بازی او خطاب به تراپاتونی سرمربی ایتالیا گفت که از روی امادگی بازیکنان تصمیم بگیرد نه از روی علاق شخصی اش.من هم به همین دلیل از تراپاتونی متنفرم .هرگز آن گل تماشایی الکس در جام جهانی 2002 به مکزیک را از یاد نمی برم که تراپاتونی را در مقابل مردم و دوربین های تلویزیونی تحقیر کرد چون به استفاده نکردن از دل پیرو اصرار می کرد ولی سرانجام نتوانست در مقابل الکس دوام بیاورد والکس را در دقیقه 70 به زمین فرستاد والکس چند دقیقه بعد گل صعود ایتالیا را بایک ضربه سر تماشایی به ثمر رساند.به عقیده خیلی از کارشناسان این گل تراپاتونی رو در مقابل الکس دل پیرو تحقیر کرد وشایستگی های الکس رو به اثبات رساند. گل الکس خوشحالی الکس بعد از گل آلساندرو دل پیرو در واقع یک مهاجم تغذیه کننده است وبه عنوان مهاجم سوم پشت دو مهاجم اصلی قرار می گیرد وبه همین دلیل نقش او در گلزنی تیم بسیار چشمگیر است.او به عنوان مهاجم سوم پشت سر ویالی وراوانلی نقش بسیار تاثیر گذاری در موفقیت تیم داشت آن هم در سنین جوانی یا در زمان مارچلو لیپی که او به گونه ای تغذیه کننده زیدان واینزاگی بود.او این روز ها هم همین جایگاه مهم را در تورین دارد وترزگه وسایر مهاجمان را ساپورت می کند.بسیاری از کارشناسان او را یک تمام کننده مرگ آورمی نامند و موقعیت سنجی و ضربات هوشمندانه اش را ستوده اند از طرفی قدرت دریبلزنی اوبوژپه در دوران جوانی و ضربات ایستگاهی و پشت 18 وپنالتی هایش باعث شده که ایتالیایی ها منطقه 10 یاردی جلوی دروازه را منطقه دل پیرو بنامند. مهمترین کابوس الکس فابیو کاپلو است .کسی که یک ستاره ی فوقالعاده محبوب رو تا آستانه خاموشی برد . کاپلو علاقه زیادی به ابراهیموویچ سوئدی داشت وتصمیم داشت حتی به بهای آبروی دلپیرو در تیم جایی برای زلاتان دست وپا کند .او الکس را تبدیل به یک ستاره نیمکت نشین کرد ودر لحظاتی که تیم نیاز مبرم به الکس داشت اورا روی نیمکت می گذاشت وزلاتان که کاری از او ساخته نبود در زمین قدم می زد وهواداران الکس را در حسرت دیدن جادوی او در زمین می سوزاند.زلاتان هیچگاه در حد واندازه های الکس ظاهر نشد ونتوانست حتی گوشه کوچکی از توانایی های الکس را به نمایش بگذارد. حالا ستاره در حال خاموش شدن بود و مسبب آن کسی نبود جز کاپلوی خودخواه.در فصل قبل الکس حتی ربع ابراهیموویچ بازی نکرد ولی دو برابر او یعنی 12 گل به ثمر رساند که این خود گویای همه چیز است. اما با سقوط اجباری وغیرعادلانه یوونتوس به سری بی ورفتن کاپلو وابرا و سایر بازیکنان بی تعصب یووه عزیز الکس بار دیگر عشق خود به یووه را نشان داد ومانند یک پدر دلسوز در کنار یووه ماند تا بار دیگر با درخشش خود یووه را به شکوه گذشته برساندودر این راه ازکوچکترین کوششی مضایقه نکرد ومانند رهبری مقتدر با گلزنی های پی در پی ورهبری تیم یوونتوس رادر حالی که با 9 امتیاز منفی در قعر جدول سری بی بود با اختلاف امتیازی چشمگیر نسبت به تیم دوم به صدر جدول رساند تا بار دیگر به جرات بگوییم اسطوره جهان فوتبال بار دیگر قلبها را به تصرف خود در اورده است و اینها همه حاکی از عظمت وشکوه وبزرگی ومحبوبیت واقتدار سر الکس دل پیرو می باشد. بی شک بازیکنی مثل او متولد نخواهد بودعظمت و محبوبیت الکس را از این جمله موجی می توان فهمید: خدایا تو را به خاطر خلق الکس شکر می گوییم. حالا الکس در یووه تبدیل به یک اسطوره ابدی شده است .او توانسته با 500 بازی برای یووه وبه ثمر رساندن 215 گل یک رکورد تاریخی وغیر قابل دسترس را به ثبت برساوند .کاری که فقط از الکس عزیز ساخته است.گلهاو بازیهایی که هرکدام از آنها بیانگر یک عمر افتخار آفرینی برای یووه است.واین افتخار آفرینی ها می تواند ادامه داشته باشد اگر بیش ازپیش قدر این بازیکن افسانه ای را بدانیم.بازیکنی که در بدترین شرایط در کنار یووه ماند تا نشان دهد که چقدر با شکوه است. گوشه از افتخارات الکس: بهترین بازیکن زیر 21 سال اروپا 1994 بهترین بازیکن ایتالیا 1998 بهترین بازیکن چمپیونز لیگ 1997 و1998 محبوبترین بازیکن ایتالیا 7 قهرمانی اسکودتو با یوونتوس (95-97-98-2002-2003-2005-2006) چهار سوپر جام ایتالیا 95و97و2002و2003 یک کپا ایتالیا 1994 سوپر کاپ اروپا 1996 قهرمانی چمپیونز لیگ 1996 قهرمانی جام بین قاره ای 1996 قهرمانی جام جهانی2006 قهرمانی اروپا با زیر 21 ساله های ایتالیا 92و 94و.... بهترین گلزن ایتالیا در سال 98 بهترین گلزن چمپیونز لیگ 97و98 بهترین گلزن تاریخ باشگاه یوونتوس محبوبترین بازیکن تاریخ باشگاه یوونتوس نایب قهرمانی جام ملتهای اروپا نایب قهرمانی لیگ قهرمانان *الکس در ابتدا دروازه بان بود ومادرش فقط به شرط اینکه الکس درون دروازه بیاسته به او اجازه فوتبال بازی کردن می داد.اما روزی برادرش استفانو به او گفت :فکر نمی کنی برای خط حمله بهتر باشی .واین جمله بود که الکس رو متحول کرد و برادرش نیز اجازه مادرش رو بازی در خط حمله گرفت. واینطوری بود که الکس پست فوروارد رو انتخاب کرد وتبدیل به یکی ازبهترین مهاجمان جهان شد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 07 مهر 1392 توسط rialco

قانون یکم

به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست

قانون دوم

در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که “زندگی” نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.

قانون سوم

اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.

قانون چهارم

درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.

قانون پنجم

آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.

قانون ششم

قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید، سرزنش نکنید، تحقیر و مسخره نکنید، وگرنه سرتان می آید. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.

قانون هفتم

دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.

قانون هشتم

انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این که با آنها چه می‌کنید، بستگی به خودتان دارد.

قانون نهم

جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

قانون دهم

خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 07 مهر 1392 توسط rialco

الکساندر گراهام‌بل مخترع تلفن به سال ۱۸۴۷ در شهر «ادینبورو» اسکاتلند متولد شد. وی گرچه چند سالی بیش به مدارس رسمی نرفت ولی با همت خودش و تلاش خانواده‌اش از تحصیلات ممتازی برخوردار گردید. از آنجا که پدر گراهام متخصص فیزیولوژی صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوایان بود علاقه و توجه او به مبحث بازیافت اصوات و صداها کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید. گراهام‌بل در سال ۱۸۷۱ به شهر بوستون در ایالت ماساچوست آمریکا نقل مکان کرد. در آنجا در سال ۱۸۷۵ به برخی کشفیات مختلف دست یافت که سرانجام به اختراع تلفن منتهی گردید. بل اظهار نامه مربوط به درخواست ثبت حق انحصاری اختراع خود را در فوریه سال ۱۸۷۶ تسلیم کرد و امتیاز مربوط به آن چند هفته بعد به وی داده شد. (جالب اینکه شخص دیگری به نام الیشاگری در همان روز و تنها یکی دو ساعت دیرتر اظهارنامه ثبت اختراع وسیله کاملاً مشابهی را تسلیم مقامات مربوطه نمود

کمی پس از دریافت امتیاز مزبور گراهام بل دستگاه تلفن اختراعی خود را در سالن نمایشگاه سنتنیال فیلادلفیا به معرض نمایش گذاشت. اختراع بل با استقبال گرمی مواجه شد و جایزه‌ای نیز به او اعطا گردید. حق بهره‌برداری انحصاری از این اختراع در قبال مبلغ یکصدهزار دلار به کمپانی «وسترن یونیون تلگراف» پیشنهاد شد ولی کمپانی مزبور از خرید آن امتناع کرد. بنابراین بل و دستیارانش در ژوئیه ۱۸۷۷ خود به تأسیس شرکتی همت گماشتند که آن شرکت در حقیقت سلف همین کمپانی «آمریکن تلفن و تلگراف» امروزین بود. تلفن از همان آغاز توفیق تجاری بسیار بزرگی روبه‌رو گردید. اکنون نیز  AT&T بزرگ‌ترین تشکیلات بازرگانی خصوصی جهان است. ظاهراً بل و همسرش که در مارس ۱۸۷۹ حدود پانزده درصد سهام شرکت تلفن را داشتند تصور نمی‌کردند که کمپانی آنها به زودی تبدیل به شرکتی با سوددهی افسانه‌ای خواهد شد. آنها طی چند ماه اکثر سهام خود را با بهای متوسط هر سهم ۲۵۰ دلار فروختند. تا ماه نوامبر ارزش سهام شرکت به یکهزار دلار رسید. در سال ۱۸۸۱ آنها باز هم دست به کاری غیر عاقلانه زدند و یک سوم بقیه سهام باقی مانده خود را فروختند. با وجود این در سال ۱۸۸۳ ثروت بل و همسرش بالغ بر یک میلیون دلار می‌شد. با وجود اینکه بل در نتیجه اختراع تلفن فردی ثروتمند شده بود ولی همچنان به فعالیت‌های تحقیقاتی خود ادامه داد و چند وسیله سودمند دیگر، البته کم اهمیت‌تر از تلفن نیز اختراع کرد. او به کارهای مختلف علاقه داشت ولی توجه علاقه اصلی او کمک به ناشنوایان بود. همسرش بانویی ناشنوا بود که بل قبلاً به او درس می‌داد. بل دو پسر و دو دختر داشت اما پسرانش در همان اوان نوزادی از دنیا رفتند.بل در سال ۱۹۲۲درگذشت


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 07 مهر 1392 توسط rialco

آنتونی رابینز

امروز در نهایت خوشبختی در کنار بزرگ مردی نشسته ام که از مدتها پیش ایشان را می ستوده ام. نام وی دیپاک چوپرا است. رابینز: دیپاک، در کنار شما بودن برای من افتخاری بزرگ است. چوپرا: دیدار با شما نیز برای من افتخار بزرگی است. من سالهاست که برای شما ارزش و احترام قائلم. رابینز: از شما سپاسگزارم. شما در گذشته طبیبی کاملاً سنت گرا بودید اما اکنون یکی از  متخصصان پیشرو در پزشکی ذهن/ بدن و دانش نوین ایمنی شناسی روانی- عصبی هستید. ممکن است کمی درباره گذشته خود و اینکه این دگرگونی از کجا آغاز شد برای ما صحبت کنید؟

چوپرا: دگرگونی مدتی پس از آن آغاز شد که بیماران سروکار مستقیم پیدا کردم من در آغاز استاد دانشگاه بودم و در دانشکده پزشکی بوستون و پس از آن مدتی در هاروارد تدریس می کردم. اما وقتی به کار درمان بیماران سرگرم شدم دریافتم آن دیدگاههای نظری و دانشگاهی که بسیار هیجان انگیز می نمود، در زمینه ی چگونگی خوب کردن حال بیماران چندان کاری از دستش ساخته نیست.  مشاهده چنین وضعیتی برای من  بسیار ناامید کننده بود من از صبح تا شب در مطبم نشسته بودم و برای بیماران نسخه می نوشتم و در پایان روز احساس می کردم عامل مجاز فروش دارو هستم. و بنابراین می توان گفت این احساس نارضایتی و ناراحتی بود که مسیر زندگی مرا تغییر داد. رابینز: یا به عبارتی احساس رنج بود که شما را به سویی راند. چوپرا: بله، درست است، رنج. رابینز: آنگاه چه شیوه ای را دنبال کردید؟ شما در هند بدنیا آمدید آیا در آنجا به دنبال طب آیورودیک رفتید؟ چوپرا: بله، در سال 1980 با یک مدیتیشن به نام  TM آشنا شدم و در سال 1985 در یک همایش پزشکی به ظاهر بر حسب اتفاق با آقای ماهاریشی بنیانگذار مدیتیشنTM ملاقات کردم و او مرا به مطبش دعوت کرد و از من خواست درباره طب آیورودیک مطالعاتی داشته باشم.  من که چنین قصدی نداشتم و فقط از روی ادب به او گفتم که چنین کاری را انجام می دهم. هنگامی که از دفتر او خارج شدم و به سمت فرودگاه می رفتم دوستی از زمان دانشگاه را ملاقات کردم که کتابی در این زمینه به من داد و گفت که حتماً آن را بخوانم. من این اتفاق را یک نشانه تلقی کردم و شروع به خواندن آن کتاب کردم و مطالب آن را بسیار مفید و کاربردی ارزیابی کردم. آنگاه از ماهاریشی خواستم که مرا به هند بفرستد با اساتید بزرگ این علم آشنا شوم. رابینز: چه عاملی باعث شد به این باور برسید که راهکاری را که دنبال می کردید باید در فراسوی طب پزشکی سنتی یافت؟ چوپرا: مشاهده ی بهبودهای چشمگیر و سریع در بیماران مبتلا به آسم و آرتریت و سرطان مرا به فکر انداخت. به نظر می رسید که ما چندین میلیون سال تجربه آموزی نیاکانمان را به فراموشی سپرده بودیم، زیرا بدن انسان همانند یک کارخانه داروسازی پیشرفته تمام داروهایی را که کاروخانه معروف داروسازی "هافمن لاروش" می سازد و حتی بیشتر از آن را با کیفیتی بهتر، دوز مناسبتر، هدف گیری دقیق عضو، بدون هیچ گونه عوارض و با بهایی ارزانتر و همیشه در دسترس تولید می کند. ما میلیونها سال تکامل را پشت سر گذاشته ایم و در این مدت بدن تمام آزمون و خطاهای ممکن برای ساختن پادزهرها و آنتی بیوتیکها انجام داده و اکنون در بدن ماست. این بود که از خود پرسیدم: "چرا نباید از این گنجینه ی عظیم بهره برداری کنیم؟" رابینز: چه عاملی ما را از این کار باز می دارد؟ چوپرا: برخی مداخلات. خواب نما شدن به دست جامعه حاصل از شرطی شدن به دست جامعه. زیر پا گذاشتن ساده و اساسی طبیعت که بدنمان براساس آنها عمل می کند. در بدن ما همواره فرآیندهای ساده ای رخ می دهد. خوردن، آشامیدن، تنفس، گوارش، سوخت و ساز، دفع و ... تمام اینها به دست نوعی شعور و خود آگاهی اداره می شود، شبکه ای ارتباطی، شبکه ای هوشمند و آگاه که این فرآیند را اداره می کند. اگر بتوان با این شبکه ارتباط برقرار کرد می توان نود و پنج درصد بیماریها را درمان کرد. می ماند پنج درصد بیماریهایی که ریشه ای ژنتیکی دارند. ولی حتی بیماریهای ژنتیکی نیز نمودی از نیاکان ما هستند و اگر ما به آنچه با نسل خود انجام می دهیم توجه کنیم، نسل آتی بسیار بهتر از ما خواهد بود. رابینز: اکنون به ما بگویید بدن چیست؟ چوپرا: اگر پیش یک فیزیکدان رفته و از او بپرسیم که بدن چیست به ما خواهد گفت که بدن، گستره ای پویای انرژی آگاهی و باشعور است که پیوسته به بازسازی خود می پردازد. در واقع ما هر سال بدنی جدید می سازیم. بدنی که الآن صاحب آن هستیم میلیون ها اتم دارد. 98 درصد اتمهای بدن ما در زمانی کمتر از یکسال تجدید می شوند. ما هر ماه پوست جدید، هر سه ماه استخوان جدید و هر پنج روز دیواره معده جدید می سازیم. حتی سلولهای مغز ما که به کمک آنها می اندیشیم به عنوان ترکیبی از کربن، هیدروژن و نیتروژن و اکسیژن، همانی نیستند که سال پیش بودند. رابینز: فرض کنیم فردی به سرطان مبتلا می شود. آیا شما می خواهید بگویید توده ای که در بدن بیماری سرطان وجود دارد یکسال بعد همانی نخواهد بود که امروز هست؟ چوپرا: بله درست است. زیرا، تک تک اتمهای کربن، هیدروژن، اکسیژن ونیتروژن که ساختار این توده را تشکیل می دهند به دلیل تغییر سریعی که روی داده، همانند نیستند که شش ماه قبل بودند. اما به دلیل اینکه ساختار کوانتومی یا بنیادین آن، یا بعبارت دیگر حافظه سلولی و فرآیندهای فیزیولوژیکی آن در لایه های زیرین غیر مادی همان است، همچنان به همان شکل سابق نمود پیدا می  کند. به این می ماند که اگر می توانستم تک تک آجرهای این ساختمان را هر سال تغییر دهم هر بار به همین ساختمانی که الآن می بینیم می رسیدم. پس اگر من بخواهم از دست این توده خلاص شوم، ناچارم روح آن توده را بیرون برانم. و منظورم از روح، تکانه های اطلاعات، انرژی، گشتار، حافظه، پاسخهای شرطی شده و تمام چیزهایی است که ساختار غیر مادی آنرا تشکیل می دهند و آنرا به این شکل مادی نمودار می سازند. چنین برآورد شده است که ما هر روز بیش از شصت هزار فکر در سر می پرورانیم. جالب اینجاست که 95 درصد افکار اغلب مردم، همان افکار دیروزشان است. بنابراین ما همچون بسته ای از بازتابها و پاسخهای شرطی شده هستیم  که پیوسته از جانب مردم و محیط تحریک می شویم و بروندادهای بیوشیمی، رفتاری و سرانجام جسمانی کاملاً قبل پیش بینی بروز می دهیم. بدن ما هر روز به شش میلیارد تغییر سلولی تن می دهد که در یک درصد آن جهش صورت می گیرد، بنابراین در بدن ما هر روز سلولهای سرطانی ایجاد می شود که ما از آنها نجات می یابیم. رابینز: مشکل اینجاست که اگر ما به همان حالت عاطفی، همان فکر، همان باور و انتظار ادامه دهیم به همان نتیجه خواهیم رسید، زیرا همان ماده را برخواهیم گرفت و همه چیز را بر اساس آن معنا خواهیم کرد. آیا منظورتان این است؟ چوپراک دقیقاً زیرا دستور عمل مثل گذشته باقی می ماند. اگر همان ماده را با دستور عملی متفاوت بکار گیریم، نتیجه چیز دیگری از آب در خواهد آمد. در واقع همه چیز به برداشت و تعبیر و تفسیر ما از آنچه بر ما می گذرد بستگی دارد. اگر اتفاقی را لذت بخش تلقی کنیم موادی در بدن ما مترشح می شود که ضد سرطان و بیماری است و اگر همان اتفاق را با ترس همراه کنیم مواد بیوشیمیایی که در بدنمان تولید می شود باعث ضعف دستگاه ایمنی بدن می گردد. رابینز: در واقع برچسبی که بر هر رویداد می زنیم با خود آن رویداد برابر می شود. چوپرا: درست است، چیزی به اسم واقعیت وجود ندارد، بلکه برداشت از واقعیت است که وجود دارد و این برداشت همان تعبیر و تفسیری است که هر شخص برای خودش انجام میدهد. رابینز: کاملاً درست است. اکنون بیایید در مورد پلاسیبوها صحبت کنیم. واژه ای پلاسیبو به گوش بیشتر مردم آشناست اما بسیاری نمی دانند که ... چوپرا: که پلاسیبو چیست. پلاسیبو در واقع ساز و کار آفرینش است. اولین پلاسیبوهایی  که کشف شدند بی حس کننده ها و مسکن ها بودند. پژوهشگری کشف کرد که اگر به بیماری ماده ای بخورانند که هیچ خاصیت دارویی نداشته باشد و به او بگویید که این مسکن است و او این را باور کند بدن او شروع به ساختن ماده ای می کند که چهل هزار بار قویتر از هرویینی است که قاچاقچیان کوچه و بازار می فروشند و اگر همان ماده را به شخص دیگری بدهند و به او بگوییم با مصرف این دارو زخم معده ات بهبود می یابد، در اینجا بدن او دیگر هروئین تولید نمی کند بلکه مولکولی کاملاً اختصاصی به نام سد کننده گیرنده ی اچ 2 می سازد و اگر این ماده را به شخص سومی که فشار خون دارو بدهیم او مولکول ویژه ای به نام سد کننده ی بتا خواهد ساخت که نقش مؤثری در پایین آوردن فشار خوردن دارد. در هر یک از این موارد کاری که بیماران می کنند این است که باور یا فکری را که درست می پندارند برمی گیرند و آن را به مولکولی بسیار ویزه تبدیل می کنند. ما سازنده بدنمان هستیم. اگر به ژرفای هشیاری وجود خود فرو برویم به کشف این حقیقت نایل می شویم که ما در هر لحظه هستی حتی مولکولهای بدنمان را تولید می کنیم. رابینز: اکنوون بیایید درباره نوسیبوها صحبت کنیم، زیرا همانطور که باور ما به شفا بخش بودن چیزی می تواند باعث شود بدنمان مواد شفا بخش تولید کند، باور به مضر بودن چیز می تواند به همان اندازه برای ما دردسر ساز باشد. این طور نیست؟ چوپرا: بله، نوسیبوها در نقطه ی مقابل پلاسیبوها قرار دارند. واژه ها می توانند در نقش نوسیبو عمل کنند. مثلاً واژه ای "سرطان". هم که به پزشک به بیماری بگوید: "خانم اسمیت شما به سرطان سینه مبتلا هستید که به ریه و استخوانهایتان در حال گسترش است و شما دو سه ماه بیشتر زنده نخواهید ماند." اگر او زنی ساده و زود باور باشد این اطلاعات را برخواهد گرفت و به واقعیت تبدیل خواهد کرد. رابینز: منظورتان از ساده بودن این است که او دانش ومعلومات پزشک را بی چون و چرا می پذیرد؟ چوپرا: بله، او اختیار خویش را به واژه هایی که از زبان پزشک بیرون می آید سپرده است. رابینز: اکنون بیایید در مورد ایدز صحبت کنیم. بیشتر مردم می ترسند که مبادا هنگام آزمایش خون ناگهان مبتلا به ایدز تشخیص داده شوند اما همانگونه که من و شما می دانیم آزمایشها برای تشخیص آلوده بودن به ویروس ایدز نیست، بلکه برای تشخیص این است که آیا در خون آنان پادتن هایی مرتبط با این ویروس وجود دارد یا خیر. چوپرا: این یک نوسیبو است. رابینز: اکنون در جامعه ما ایدز به گونه ترویج می یابد که گویی قرار است همچون طاعون ما را نابود کند. نمی دانم با دکتر دویزبرگ استاد دانشگاه برکمی آشنا هستید یا نه. او ترویج می دهند می تازد. و از نظر من او برای این کار کاملاً واجد صلاحیت است. چوپرا: بله. اچ آی وی شاید بتواند عامل زمینه ساز در میزبانی مستعد باشد. این بیماری علت مادی ندارد. این ویروس شاید بتواند عامل نهایی در برانگیختن این بیماری در کسی که مستعد آن است، باشد. رابینز: چه عاملی آنان را مستعد می سازد؟ چوپرا: تعبیر و تفسیر آنان از واقعیت های زندگیشان. رابینز: یعنی همان افکار، احساسات، باورها وسبک زندگی آنان؟ چوپرا: بله، کاملاً. رابینز: پس قضیه به این سادگی ها نیست. چوپرا:درست است. در وافع من بیماران بسیاری دارم که به بیماری به اصطلاح ایدز- این برچسبی است که ما به آن می زنیم- مبتلا هستند اما از بیشتر مردم ساکن شهر بوستون سالمترند، تا آنجا که در ده سال گذشته حتی سرما هم نخورده اند. رابینز: ولی کسی به آنان گفته به این بیماری مبتلا هستند و آنان این را به خورد خود داده اند. چوپرا: بله، اما این برچسب و آزمایش خون اچ آی وی مثبت نشانه ی بیماری نیست. رابینز: به گفته ی دکتر دویزبرگ ثابت شده است بیشترین کاری که ویروس اچ آی وی از نظر بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی می تواند انجام دهد این است که از هر ده هزار سلول کمکی یکی را از بین ببرد. چوپرا: بله. این ویروس این روند را به کمک افکار، باورها، عواطف، ایده ها و تعبیرها و تفسیرهای خود ما تسهیل می کند. رابینز: و ما روزانه سلولهایی به مراتب بیشتر از آن تعداد که ویروس اچ آی وی از بین می برد جایگزین می کنیم. با وجود این مردم نتا یج آزمایشی را که حتی آزمایشی تشخیص ویروسی نیست که بتواند این تعداد اندک سلولها را از بین ببرد بعنوان تشخیص ابتلا به ایدز می پذیرند. به ما بگویید وقتی مردم این را می پذیرند چه بر سرشان می آید. چوپرا: وقتی آنرا می پذیرند باعث وقوع آن می شوند. رابینز: شاید به مصرف داروی azt روی آورند که عوارض جانبی آن تضعیف دستگاه ایمنی بدن است. چوپرا: نتیجه آن مشوش شدن ذهن و ترس و وحشت فراوان است. رابینز: تأثیر داروی azt بر بدن چیست؟ چوپرا: داروی azt دستگاه ایمنی بدن را بیش از پیش نابود می کند وعوارض جانبی بیشماری دارد. آمارهایی که در دست است نشان می دهد که این دارو در دراز مدت هیچ تأثیری در بهبود یا توقف پیشرفت این بیماری ندارد. رابینز: گویا این دارو در آغاز پس از آزمایشی کوتاه مدت از طرف مجامع پزشکی پذیرفته شد. چوپرا: پای پول زیادی در میان است. رابینز: همچنین من چندی پیش در مقاله ای خواندم که اگر کسی تاکنون آمپولی حاوی گاماگلوبین تزریق کرده باشد... چوپرا: نتیجه آزمایش ایدز او به غلط مثبت نشان داده خواهد شد. همچنین غیر از گاماگلوبین، پادگنهای بسیاری در محیط وجود دارند به غلط نتیجه ی آزمایش ایدز را مثبت نشان دهند. رابینز: همچنین 167 بیماری وجود دارد که همان نشانه های بیماری ایدز را دارند و روز بروز دایره شمول این بیماری گسترش می یابد. چوپرا: بله. ما در حال ساختن هیولایی از آن هستیم. رابینز: بزرگترین هیولا از نظر من ترس است. در جایی تعریف زیبایی را از استرس از شما خواندم. گفته بودید استرس بر پایه رویدادهای پیرامون ما ایجاد نمی شود، بلکه زمانی ایجاد می شود که ما رویدادی را نوعی تهدید و خطر تعبیر کنیم. چوپرا: استرس در واقع تعبیر و تفسیر ما از تهدیدهای فیزیکی یا فیزیولوژیکی است. استرس نه در ماست و نه در محیط، بلکه در تلقی ما از رویدادهای زندگی است. دکتر کن پلیتر تشبیه آموزنده ای در این مورد بکار می برد. او می گوید اگر کسی موج سواری ماهر باشد، هر موجی برای او لذت آور است و هیجان انگیز. رابینز: اکنون کمی درباره ی همگرایی با ما صحبت کنید. این پدیده برای من بسیار شگفت آور است... چوپرا: چشم! لابد تاکنون پرواز دسته جمعی پرندگان را در آسمان دیده ای و شاهد بوده ای که چگونه همگی آنان ناگهان همزمان با هم مسیرشان را تغییر می دهند. رهبر گروه هیچ زمانی در اختیار ندارد تا با فرستادن علایمی به دیگران به آنان بگوید ما می خواهیم به چپ و راست بپیچیم. آنها این کار را همزمان با هم انجام می دهند. زیرا بسامد مغز همه ی آنها یکی است. حرکت گروهی ماهیها هم همین گونه است. آنها چنان در کنار هم حرکت می کنند که گویی موجودی واحد هستند. همچنین اگر نوزادی را کنار سینه ی مادرش قرار دهیم، پس از مدتی ضربان قلب و آهنگ تنفس کودک با مادر یکی می شود. در جهان گرایشی وجود دارد که اطلاعات به گونه ای یکنواخت روان می شود. نیچه می گفت: "خیال می کنی تو هستی که می اندیشی ولی حقیقت آن است که بیشتر اوقات، تو اندیشیده می شوی." رابینز: این هم از انسانی که خود را خالق رویدادهایی زندگی خویش می داند! چوپرا: مگر این که بدانیم با وجود این، ما می توانیم بر آن شعور فراگیر و گسترده تأثیر بگذاریم. این هدف همان کاری است که من و شما انجام می دهیم. که بر آن شعور فراگیر تأثیر بگذاریم تا بتوانیم دنیای بهتری بسازیم و مقصود و هدف بیشتری به آن ببخشیم. رابینز: و راه انجام این کار آن است که مردم را توانمند سازیم تا به یاد داشته باشند که سرچشمه و آفریننده ی همه چیز خود آنان هستند. چوپرا: تا آنگاه از سطح فردی به سطح جمعی و زیستی گسترش پیدا کند و همه دنیا تغییر پیدا کند. محیط، همان کالبد گسترش یافته ماست. ما این محیط را جهان می خوانیم اما آن جسمم تأثیر بگذارم بر آن نیز می توانم تأثیر بگذارم. اگر من قادر هستم با سر سوزنی اراده انگشتانم را حرکت دهم، می توانم این کار با کالبد کیهانی خود نیز انجام دهم. رابینز: قبل از پایان گفتگو به ما بگویید که هدف زندگی چیست؟ چوپرا: هدف زندگی گسترش شادمانی است. رابینز: خودتان را در ده سال آینده در کجا می بینید؟ چوپرا: در گستره ی تمام احتمالات ممکن. من در هر لحظه از هستی ام به سوی ناشناخته گام بر می دارم. رابینز: از شما سپاسگزارم. خداوند پشت و پناهتان باشد. چوپرا: خداوند پشت و پناه شما نیز باشد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 07 مهر 1392 توسط rialco

این متن گزیده ای از مصاحبه شبکه سی ان بی سی با آقای وارنر بافیت، دومین مرد ثروتمند دنیا که مبلغ 31 بیلیون دلار به موسسه خیریه بخشیده بود. دومین مرد ثروتمند دنیا در اینجا برخی از جلوه های جالب زندگی وی بیان شده: 1- او اولین سهامش را در 11 سالگی خرید و هم اکنون از اینکه دیر شروع کرده ابراز پشیمانی می نماید! 2- او از درآمد مربوط به شغل توزیع روزنامه ها، یک مزرعه کوچک در سن 14 سالگی خرید.. 3- او هنوز در همان خانه کوچک 3 اتاق خوابه واقع در مرکز شهر اوماها زندگی می کند که 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خرید. او می گوید هر آنچه که نیازمند آن می باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه دیوار یا حصاری می باشد. 4- او همواره خودش اتومبیل شخصی خود را می راند و هیچ راننده یا محافظ شخصی ندارد. 5- او هرگز بوسیله جت شخصی سفر نمی کند هرچند که مالک بزرگترین شرکت جت شخصی دنیا می باشد.. 6- شرکت وی به نام برکشایر هات وی، مشتمل بر 63 شرکت می باشد. او هرساله تنها یک نامه به مدیران اجرائی این شرکتها می نویسد و اهداف آن سال را به ایشان ابلاغ می نماید. 7- او به کارهای اجتماعی شلوغ تمایلی ندارد. سرگرمی او پس از بازگشتن به منزل، درست کردن مقداری ذرت بوداده (پاپکورن) و تماشای تلویزیون می باشد. 8- تنها 5 سال پیش بود که بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا، او را برای اولین بار ملاقات نمود. بیل گیتس فکر نمی کرد وجه مشترکی با وارنر بافیت داشته باشد. به همین دلیل او ملاقاتش را تنها برای نیم ساعت برنامه ریزی نموده بود. اما هنگامی که بیل گیتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجامید و بیل گیتس یکی از شیفتگان وارنر بافیت شده بود. وانر بافیت دومین مرد ثروتمند دنیا 9- وارنر بافیت نه با خودش تلفن همراه حمل می کند و نه کامپیوتری بر روی میزکارش دارد. توصیه اش به جوانان اینست که: از کارتهای اعتباری دوری نموده و به خود متکی بوده و بخاطر داشته باشند که: الف) پول انسان را نمی سازد، بلکه انسان است که پول را ساخته. ب) تا حد امکان ساده زندگی کنید. د) بدنبال مارکهای معروف نباشد. آن چیزهائی را بپوشید که به شما احساس راحتی دست میدهد. ه) پول خود را بخاطر چیزهای غیر ضروری هدر ندهید. تنها بخاطر چیزهائی خرج کنید که واقعا به آنها نیاز دارید. و) نکته آخر اینکه، این زندگی شماست. چرا به دیگران این فرصت را می دهید که برای زندگیتان تعیین تکلیف نمایند؟

وانر بافیت دومین مرد ثروتمند دنیا او هرگز جلسات یا مکالمات تلفنی را بر مبنای یک شیوه قاعده مند برگزار نمی نماید. او به مدیران اجرائی خود 2 اصل آموخته است: اصل اول: هرگز ذره ای از پول سهامداران خود را هدر ندهید. اصل دوم: اصل اول را فراموش نکنید.


نوشته شده در تاريخ جمعه 05 مهر 1392 توسط rialco

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران