آقای بابک بختیاری متولد ۱۳۵۷ اهل تهران موسس و صاحب امتیاز فروشگاه های زنجیره ای آیس پک و مدیر عامل شرکت آیس پک ایرانیان که محصول آیس پک اختراع ایشان بوده و هیچگونه نمونه مشابهی در جهان نداشته است.
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 مهر 1392 توسط rialco
با حقوق معلمی شروع کردم در سال 1334 درست همان زمانی که تعداد دانشجویان دانشگاه ها و موسسات عالی کشور محدودتر از آن بود که کسی به مدرک بنازد، حوالی میدان خراسان به دنیا آمد. در آن دوره و زمانه و با شرایط نسبتا سخت خانوادگی ای که داشت، به مخیله هیچ کس – حتی صمیمی ترین دوستانش- خطور نمیکرد که چندین و چند سال بعد درست در روزگاری که برای نشستن روی یکی از صندلی های دانشگاه عده ای سر و دست میشکنند، قرار است یکی از بزرگ ترین راه های گذشتن از دروازه های کنکور به دوستان او و موسسه اش وابسته باشد؛ حالا – یعنی 55 سال بعد- در نزدیکی سید خندان و میدان انقلاب او پر آوازه ترین پدر خوانده کنکور ایران است و برای خیلی ها راهی جز روش طراحی شده او برای رسیدن به دانشگاه وجود ندارد.
کودکی اش مثل یک دون کورلئونه واقعی روی خط فقر و سختی گذشت اما شروع تمام موفقیت هایش به تلاش های مادر وابسته بود؛ مادری که تا ششم دبستان درس خوانده بود. برای پنجم ابتدایی تدریس میکرد و ماهی 100 تومان هم حقوق میگرفت و ادامه تحصیل هم میداد. روزگار سختی را میگذراند، حقوق کم بود و خرج زیاد. او مجبور بود برای کمک به مادر و برادرش تابستان ها کار کند و برای دبیرستان هم سراغ مدارس شبانه برود. خودش در معدود مصاحبه هایی که با مجله هایی مثل کار آفرینان و خانواده سبز انجام داده، میگوید: « از دوران دبستان تابستان که شروع میشد میرفتم سر کار. حقوقم کم بود اما بالاخره به یک دردی میخورد. سه سال آخر دبیرستان بود که دیگر کار کردن تابستان ها به تنهایی کفافمان را نمیداد. همین شد که روزها کار میکردم و شب ها درس میخواندم.»
اما با تمام این احوال گویا آموزش و درس در خانواده شان حرف اول را میزده؛ مادر شش سال دبیرستان را سه ساله تمام میکند و تا فوق دیپلم، لیسانس و فوق لیسانس هم پیش میرود. آن طور که خودش میگوید، مادرش او را در مسیر آموزش قرار داده است.
قلم چی کنکور میدهد با هر مشقت درس تمام میشود. یا باید سراغ کار برود و یک حقوق بخور و نمیر در انتهای برج راضی اش کند یا با مدرک شاگرد اولی بچه های متفرقه عزمش را جزم کند و برود توی دل کنکور؛ « دانشکده فنی، کعبه آمالم بود. فرق نمیکرد چه رشته ای، همین که وارد بشوم برایم کافی بود» همکلاسی ها همه بزرگ بودند و کافی بود دیپلم را بگیرند تا بروند پی زندگی و پول در آوردنشان. برای همین هم در سال آخر دبیرستان نه خبری از فوق برنامه بود، نه آمادگی برای کنکور؛ « میخواستم قید دانشگاه رفتن را بزنم و بروم دنبال زندگی. چون اصلا فکرش را هم نمیکردم در دانشگاه تهران قبول شوم. بدون انتظار برد، پایین ترین رشته ای که میشد در دانشگاه تهران قبول شد، یعنی مهندسی معدن را انتخاب کردم و در کمال ناباوری اول شدم.»
تدریس یک پدر خوانده اولین تدریس زندگی اش در ده سالگی انجام شد؛ به پسرکی که همیشه با ریاضی مشکل داشت درس داد و او را به نمره 14-13 رساند، به عنوان موفقیت در اولین تدریس سر صف تشویق شد و همین آغازی شد برای پوشیدن ردای یک پدر خوانده در عرصه کنکور. دوره دبیرستان هم به بچه های شبانه که ده سالی از او بزرگ تر بودند، درس میداد؛ « چون نه جایی برای درس خواندن داشتیم و نه زمان آزاد که برای این امر بگذاریم. چهار صبح دربان پارک لاله را بیدار میکردیم و تا هفت صبح آن جا درس میخواندیم.» سعید شبقره، استاد معارف و یکی از همراهان دائمی کانون فرهنگی آموزش میگوید: « از ابتدا به شدت به تدریس علاقه داشت. آن طور که من از تعریف هایش شنیده ام، دوران دانشجویی با یک دو چرخه سراغ تدریس خصوصی میرفته.»قلم چی سپس با تنی چند از دوستانش کار تدریس خصوصی را در آموزشگاهی با نام البرز پی میگیرد و رسما تبدیل میشود به یک معلم تدریس خصوصی.
کانون فرهنگی آموزش وارد میشود سال های بعد از جنگ است و مردم از نظر اقتصادی چندان وضعیت مناسبی ندارند. بسیاری از نیروهای مستعد و جوان کشور به شهادت رسیده اند و حالا دیگر همت جوانان بر سازندگی است و آمار رسیدگان به مرحله کنکور به حد چشمگیری بالا میرود. پس در چنین اوضاع و شرایطی حتما استفاده از معلم خصوصی و تدریس یک نفره ضروری به نظر نمیرسد؛« فکر کردم در تدریس خصوصی نفع به کسانی میرسد که معمولا وضع مالی خوبی دارند. اما تکلیف آن هایی که با استعداد های خوب امکانات مالی نداشتند چه میشد؟ برای همین سراغ ایده ای رفتم که به کلاس های آموزشی، امکانات مالی و مدرسه نیازی نداشت و حتی منحصر به بچه های تهرانی هم نمیشد؛ ایده آزمون های منظم که هر کس با هر وضعیت اقتصادی امکان استفاده از آن را داشت.» سال 72 اتفاق مهم در تاریخ کنکور ایران رقم میخورد؛ یک حادثه شیرین کنکوری؛ اولین آزمون به شیوه قلم چی در زیرزمین دبستان آزادگان، خیابان بوستان چهارم در منطقه پاسداران تهران برگزار شد و نزدیک به 60 نفر هم داوطلبانه آمدند و در آن شرکت کردند. شبقره از آن روزها میگوید: « قلم چی با سرمایه زیر صفر و در واقع همان حقوق معلمی شروع کرد. ساختمان سید خندان را اجاره کرد و برای گروه بسیار کمی از داوطلبان آزمون برگزار میکرد. به گفته خودش غیر عادی به نظر میرسید بچه هایی که یک عمر از امتحان فراری بودند آن هم در روز جمعه بیایند و داوطلبانه امتحان بدهند.»او متوجه شده بود چیزی حدود 75 درصد بچه ها امکان استفاده از کلاس های کنکوررا ندارند و خودشان درس میخوانند؛ بنابراین احساس کرد بهترین حالت ممکن طراحی برنامه منظمی است که کمکشان کند تا به صورت خود آموز پیش بروند و در نوع خواندنشان نظمی ایجاد کند. در واقع شکل گیری کانون فرهنگی آموزش به همین دلیل صورت گرفت که در اکثر نقاط کشور و به خصوص در روستا ها افرادی که لیاقت و استعدادش را دارند، بیایند و درست مثل سایرین درس بخوانند و در هر وضعیت مالی و درسی از روش کانون استفاده کنند. خودش معتقد است گسترش این روند با شهریه کم باعث گسترش عدالت آموزشی میشد و همچنین خیلی از دانش آموزان هم که روزها کار میکردند و شب ها درس میخواندند، میتوانستند همین طور درس بخوانند و موفق شوند.
کتاب هایی با نام قلم چی آزمون ها تدوین شده اند و برنامه ریزی مدون هم در اختیار اعضاست. حالا نوبت به اطلاعاتی است که باید دانسته شود! سال 74، ده عنوان کتاب با نزدیک به 50 هزار تیراژ منتشر میشود. این کتاب ها سال به سال در رنگ ها و فرم های مختلف تکثیر میشوند تا جایی که سال گذشته به هزار و 362 عنوان کتاب در تیراژ کلی 5 میلیون و 229 هزار و 500 عدد میرسد. حالا دیگر پنج سالی میشود که میان ناشران کمک آموزشی از لحاظ تیراژ و عنوان، کتاب اول است و هر جا که قدم بگذاریم و رنگ های مختلفش میان سایر کتاب های کنکور بیشتر به چشم میخورد و این یعنی پدرخواندگی واقعی در زمینه کنکور رنگ حقیقی به خود میگیرد.
اتفاقی به نام وقف! همه باید درس بخوانند؛ حتی فقیرترها. پس « پیشنهادی به شان میکنیم که نتوانند ردش کنند.» این پدر خوانده برای اینکه همه بتوانند درس بخوانند، دو پیشنهاد اساسی دارد؛ اول این که دانش آموزانی که مشکل مالی دارند و سرپرستی شان به عهده مادرشان است، بورسیه میشوند تا رایگان درس بخوانند. دوم هم ساخت مدارس و و کتابخانه است تا نه تنها بعد از خودش این مسیر ادامه پیدا کند، یلکه طوری باشد که همه دانش آموزان نیازمند بتوانند از آن بهره مند شوند. به گفته او تا به حال 300 نمایندگی کانون در سراسر کشور وقف شده. برای همین هم هست که پرونده قلم چی این روزها مثل بسیاری از وقف های دیگر روی بورس است!
نهایت یک پدر آزمون ها، کتاب ها، برنامه ها و از همه مهم تر تبلیغات به نهایت خود رسیده اند. دیگر نمیشود اسم کنکور را آورد و از بردن نامش طفره رفت. از این جا به بعد برنامه ای که قلم چی برای آینده اش در نظر دارد، این است؛ به جایی برسد که اگر کسی نام او را بشنود، یاد آموزش به معنای کلی اش بیفتد. حالا دیگر او آرزو دارد به جایی برسد که دانش آموزان روش فکر کردن را بیاموزند و بتوانند برای خودشان برنامه ریزی کنند؛ فکر کردن به روش قلم چی حد نهایت چیزی است که یک پدر خوانده به آن میاندیشد.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 مهر 1392 توسط rialco
چه بخواهید چه نخواهید فیسبوک دیگر سهم بزرگی از زندگی بشر امروز را به خود اختصاص داده است. فیسبوکی که در ماه فوریه ۲۰۰۴ میلادی توسط جوانی به نام مارک زوکربرگ (Mark Zuckerberg) به راه انداخته شد. ابتکاری که فقط در چهار ساعت اول ورودش به دنیای پر رمز و راز اینترنت ۴۵۰ کاربر پیدا کرد و در همین ۴ ساعت ۲۲ هزار بازدید داشت. فیسبوکی که حالا دیگر صاحبش ۱۷ میلیارد دلار ثروت دارد و بیش از ۸۵۰ میلیون کاربر فعال؛ علاوه بر اینها نیز بیش از ۳۰۰۰ کارمند برایش در سرتاسر دنیا کار میکنند. زوکربرگ همچنین در سال ۲۰۱۰ از طرف مجله تایم به عنوان مرد سال معرفی شد. راستی، شما هم جزء این ۸۵۰ میلیون کاربر هستید؟ شما چقدر میدانید از فیسبوکی که همه چیزه شما را میداند؟
مارک زوکربرگ بنیانگذار فیسبوک تا سال ۲۰۰۷ در خانهای اجارهای زندگی میکرد
به تازگی کتابی با نام “اقتصاد لایک” روانه ویترین کتاب فروشیهای کشورهای غربی شده است که نظر بسیاری از تاجران و صاحبان تجارتها و شرکتها را به خود جلب کرده است. مختصری از محتویات این کتاب را در پیش رویتان میگذاریم.
The Like Economy, How Businesses Make Money with Facebook
این کتاب مانند برنامهای جامع و کامل برای از شروع تا پایان فرآیند بازاریابی و درآمدهای حاصل از فیسبوک است. برایان کارتر (Brian Carter)، نویسنده کتاب، یازده سال است که به طور حرفهای به شرکتها و صاحبان تجارتهای بزرگ کمک میکند تا از طریق ابزارهای آنلاین درآمدشان را دو یا چند برابر کنند. او در این کتاب مرحله به مرحله تکنیکها و درسهای عملیای که حاصل تجربیات این یازده سال کار و مشاوره حرفهایاش میباشد را به رشته تحریر درآورده است. این کتاب که محورش حول افزایش درآمد میچرخد انباشته است از ایدههای نو و راهحلهای امتحان پس داده با تمام جزئیاتی که هر کسی در این زمینه نیاز دارد بداند تا بتواند مدیریتی انعطاف پذیر داشته باشد، از اشتباهات بزرگ بپرهیزد و سود و منافعهای عظیم و دلچسب به دست آورد.
این کتاب به شما خواهد آموخت که چطور موقعیتهای منفعت ساز را در فیسبوک شناسایی کنید. چطور از ابزارهای فیسبوکی برای بازتاب پیشنهادات و یا برند ویژه خود استفاده کنید و چطور مشتریانتان را در آنها درگیر کنید. چطور از فیسبوک برای قدرت بخشیدن به برنامههای بازاریابی کنونی خود استفاده کنید. چطور مشتریانی هواخواه و پر و پا قرص برای خود و محصولاتتان بیابید. چطور به منتقدان برند تولیدی خود عکس العمل نشان دهید. چطور بیشتر به چشم بیایید. چطور روابطتتان را با مشتریانتان، و روابط مشتریان را با یکدیگر قویتر و عمیقتر کنید و در پایان چطور این “جامعه” کوچک را به پول تبدیل کنید!
مشتریان شما فقط “در” فیسبوک نیستند: امروزه، فیسبوک جایی است که مشتریان شما بیشتر اوقات خود را در آن میگذارنند! آنجا جایی است که شما نیاز دارید به آنها دسترسی داشته باشید. بازاریابی در فیسبوک دیگر یک گزینه اختیاری نیست – اما در این حوزه پر است از راهحلهای تبلیغی غیرموثر و گاهی چه بسا منفی که هیچ نتیجه ای را برای شرکتها و برندها دربر نخواهند داشت. این کتاب آنچه که واقعا نیاز دارید را به شما میدهد: یک برنامه مرحله به مرحله کامل و جامع امتحان پس داده برای به حداکثر رساندن بازدهی سرمایه شما بر روی فیسبوک. برایان کارتر با تکیه بر تکنیکهایی که او برای بیش از بیست شرکت بزرگ استفاده کرد تا درآمدهای آنلاینشان را چندین برابر کند، در این کتاب راهکارهایی بسیار ساده ولی در عین حال مبتکرانه و موثر در پیش روی خواننده قرار می دهد. او همچنین تمام جزئیات خاصی که خواننده برای به کار بردن این راه کارها و تکنیکها نیاز دارد را به گونهای استادانه کوتاه، ولی کاربردی توضیح میدهد. خواه شما یک رهبر صنعتی، یک بازاری یا یک متخصص بازاریابی اجتماعی باشید، این کتاب به شما کمک خواهد کرد تا با هزینه کمتر مشتریان و هواخواهان بیشتری را به سمت خود جذب کنید. مراجعین بیشتری را به خریداران بالقوه تبدیل کنید، با منتقدان برندتان مواجه شوید و پستهای موثرتر و مثبتتری تولید کنید، در ادامه عملکردتان را بسنجید و به بهینه سازی بپردازید و در آخر حضور فیسبوکیتان را از یک تجربه محض، به یک کانال بازاریابی کامل قوی و سودمند تبدیل کنید.
در مصاحبهای کارتر میگوید: “فقط کافیست شما بدانید “چگونه” ممکن میشود، آنگاه دیگر همه چیز به نفع شماست. مشتریان شما به سمت صفحه فیسبوک شما سرازیر می شوند و از رضایت و خوشنودیشان از محصول برند شما می گویند و مینویسند، و یا حتی در مقابل مخالفان برند شما جبهه میگیرند. همین نوشتهها و لایکهایی که زیرشان میخورد باعث میشوند تا آن دیگرانی که هنوز در صف مشتریان شما قرار نگرفته اند با دیدن این همه لایک و اظهار نظرات دیگران، آنها هم در دلشان غوغایی بر پا شود تا به صف مشتریان شما بپوندند. یک حقیقت ساده را در فیسبوک نادیده نگیرید! در فیسبوک ۳ گزینه داریم: like – comment – share. ولی چیزی به نام dislike نداریم. خب حالا فقط کافیست صاحبان صنایع و شرکتها و تجارتها بدانند که چه منفعتهایی میشود از این همین ۳ گزینه برد. بسیاری این میان ممکن است بگویند: “خب شاید گزینه ای به نام dislike نداشته باشد اما میشود در قسمت نظر دادن نظر منفی داد و اعلام نارضایتی کرد.” این چیزی است که بسیاری از آن هراس دارند. ولی این ترس و هراس را میتوان با چند تکنیک ساده برطرف کرد؛ به طوری که حتی همین نظرات منفی هم برای شما یکجور منفعت محسوب شوند.
کارتر همچنین نشان میدهد که سرمایه گذاری در فیسبوک، حداقل برای دو سال آینده، موثرتر از تبلیغ کردن در گوگل و تویتر و یا از طریق ایمیل است. پس به خاطر داشته باشید که هر لایک یا کامنت شما در فیسبوک هر چقدر هم که کوچک و ناچیز باشد ارزش بسیار دارد.
فقط همینها نیست، کارتر فصلی از کتابش را به اطلاعاتی جالب در مورد فیسبوک اختصاص داده است. مثلا اینکه آیا میدانستید به طور میانگین پستهای یک صفحه توسط ۱۰ درصد طرفداران آن صفحه مشاهده می شود؟ یا اینکه بیشتر طرفداران یک صفحه پس از لایک کردن آن صفحه هرگز دیگر به آن صفحه باز نمی گردند؟
این کتاب هم برای آنهایی که از قدیم در فیسبوک بوده اند و هم آنهایی که جدید هستن مفید و حائز اهمیت است.
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مهر 1392 توسط rialco
قبل از اینکه به موفقیت برسید، باید باور داشته باشید که میتوانید موفق شوید. این جمله فقط یک عبارت کلیشهای نیست. مهم نیست که قبلا چه باوری داشتهاید از هم اکنون میتوانید با تغییر در باورهای زندگی خود را متحول کنید.
در زیر 13 راهکار فکر کردن همانند یک میلیونر را با هم مرور میکنیم:
1. ثروت یک مقوله ذهنی است
اشتباه رایج ما این است: « چیزهایی را که باید در درون خودمان جستجو کنیم، اغلب در دنیای خارج منتظرشان هستیم.» موفقیت از درون ما ریشه میگیرد. تنها وقتی واقعا احساس خوشبختی میکنیم که منشاء رویدادهای خوب و خوشایند از درون هر یک از ما ریشه بگیرد. قبل از ثروتمند شدن در زندگی، باید از ثروتمند شدن در ذهنمان شروع کنیم. یادگیری اصول با ذهن ناهوشیار نکتهای بسیار اساسی و بنیادی است. آموختن این موضوع به مردم بسیار مهم است؛ آنها باید موفقیت و خوشبختی را باور کنند . آن را با شور و اشتیاق فراوان بخواهند. هنوز اکثر مردم، با یک یا چند بار زمین خوردن و ناکامی سست میشوند و به جای تلاش، زانوی غم بغل میگیرند. اراده برای قدرتمند شدن، همیشه ساده نیست . در افراد بیثبات، بی اراده، منفعل و بیانگیزه، این ضعف اراده پایدار و مستحکم شده است و برطرف کردن آن بسیار دشوار است.
2. باور داشته باشید که میتوانید موفق شوید.
قبل از اینکه به موفقیت برسید، باید باور داشته باشید که میتوانید موفق شوید. این جمله فقط یک عبارت کلیشهای نیست. مهم نیست که قبلا چه باوری داشتهاید از هم اکنون میتوانید با تغییر در باورهای زندگی خود را متحول کنید. «بدون داشتن باورهای مثبت و عمیق، هرگز موفق نخواهید شد.» اگر باور نداشته باشید که میتوانید ثروتمند و متمول شوید، هرگز به ثروت دست نمییابید. متاسفانه اجتماعاتی که در پرورش فکر افراد دخیلاند، بیش از پرورش خوشبینی در افراد، آنها را به سمت افکار بدبینانه هدایت میکنند. اغلب افراد میگویند « هرچه را که میخواهید در دنیای واقعی نمیتوانید به دست آورید یا با خیالپردازی وقت خود را تلف نکنید.» ما غالبا این حرفها را میشنویم و با این تفکرات، باورهایمان شکل میگیرد، در نتیجه اینطور به نظر میرسد که ثروت به تعداد محدودی از افراد خوششانس اختصاص دارد. اما این افکار درست نیست، نقطه عطف زندگی افراد موفق جایی است که به کامیابی خود ایمان میآورند.
3. تصویر مثبتی از پول وموفقیت در ذهنتان ایجاد کنید.
موانع ذهنی خود را دربارهی پول و موفقیت، بشناسید. نوع رابطه خود را با پول کشف کنید. ارتباط شما با پول مثبت است یا منفی؟ وقتی افکار خود را دربارهی پول به خوبی شناختید، حتما آنها را یادداشت کنید. نگاهی بیاندازید و ببینید چرا این افکار و باورها را نسبت به پول داشتهاید. سپس، کمکم تصویرهای قدیمی ذهنتان را که شما را مایوس و دلسرد کردهاند، کنار بگذارید و از آنها صرف نظر کنید.
4.بادقت و مراقبت، افکار خود را وارسی کنید.
بر روی اهداف خود تمرکز کنید. برکت، خوشبختی و موفقیت به زندگی شما رو میآورد. حساب بانکی باز کنید و هر هفته مبلغی را پسانداز کنید. این کار باعث رشد و افزایش این پول میشود و تمرکز شما را کمکم از مفهوم نداشتن به مفهوم رشد، سوق میدهد. سرانجام بدون تلاش آگاهانه، تمرکز و توجه شما به رشد و موفقیت معطوف خواهد شد؛ با این روش همهی افکار شما متحول میشود.
5.برای افکارتان مجدداً برنامه ریزی کنید.
هر روز، با اطمینان ساعتی را به برنامهریزی ذهنتان اختصاص دهید. خیالپردازی کنید و تصویرهای ذهنی مثبت و حتی خیالات خام، در سر بپرورانید. در حالت آرامش، قبل از خواب ذهنتان را غرق تصویرهای مثبت کنید، احساس کنید هر چه را میخواهید، اکنون دارید. این کار را بهطور روزانه و هر هفته، تکرار کنید. به زودی شاهد تحول در زندگیتان خواهید بود.
6. از خودتان بپرسید: اگر همهی دنیا مال من بود و بینهایت زمان داشتم چه میکردم؟
اگر همچنان به کار فعلی خود میپرداختید یعنی دقیقا در مسیر خوبی حرکت میکنید و همان کاری را انجام میدهید که باید انجام دهید. اما اگر ترجیح میدهید به کار دیگری بپردازید از خودتان بپرسید: چگونه میتوانم آنطور زندگی کنم که واقعا دوست دارم؟
7. از گفتگوهای درونی خود، آگاه شوید.
زندگی همان چیزی را به شما میدهد که میخواهید. زندگی را آنطور که در رویاهایتان میبینید، به صورت یک نمایشنامه بنویسید. تصمیم با شماست که زندگیتان را چگونه رقم بزنید.
8. برای رسیدن به رویاهایتان مبارزه کنید تا آنها را به رویای بزرگ تر مبدل سازید.
داشتن آرزوهای بزرگ و رویاهای عمیق کلید موفقیت است. ذهن ناهشیار تنها محدودیتهایی را میشناسد که خود شما بر باورهایتان تحمیل کردهاید. البته این باورها میتوانند تغییر کنند. آرزوی افراد، با تحول دورهای زندگی تغییر میکند.
9. در حالت آرامش، عبارات تلقینی و فرمولهای زیر را برای موفقیت با خود تکرار کنید.
من انسان منحصر به فردی هستم و چیزهای زیادی برای ارئه به دیگران دارم.
من موظفم که خودم باشم.
من موفق میشوم.موفقیت وخوشبختی را به زندگیام دعوت میکنم.
اشخاص و موقعیتهایی را که به من کمک میکنند، پیدا میکنم.
من روز به روز، بهتر و بهتر میشوم.
10. روی یک برگ کاغذ بنویسید که دوست دارید درآمدتان در سال چهقدر باشد.
با این کار یک تصویر ذهنی از مبلغی که درنظر دارید در ذهن خود میسازید و هدفتان را مشخص میکنید. شما میتوانید ثروتمندتر از آن باشید که فکر میکنید.
11. مبلغی را که چند لحظه قبل نوشتید در دو ضرب کنید و واکنش خود را ارزیابی کنید.
اگر در ابتدا مبلغ 50000 دلار را یادداشت کردهاید حالا از خودتان بپرسید که چرا همان موقع رقم 100000 دلار را ننوشتهاید. دربارهی این هدف بزرگتر چه احساسی دارید؟ آیا فکر میکنید 100000 دلار خیلی زیاد است؟ هر ساله هزاران نفر، به جمع میلیونرها میپیوندند و میلیونها نفر دیگر درآمدی بالغ بر 1000000 دلار دارند. آنها به قدر کافی تصویر مثبتی از خود دارند که بتوانند به اهداف مورد نظرشان برسند.
12. حال بنویسید که میخواهید با زندگیتان چه کنید.
تا آنجا که امکان دارد جزئیات را هم منظور کنید. چه کاری دوست دارید انجام دهید؟ چه مقدار پول میخواهید به دست آورید؟ در 5 سال آینده؟ در 10 سال آینده؟ در 20 سال آینده؟
13. اهداف سال آیندهی خود را ترسیم کنید.
همین که هدف روشنی برای سال بعد در ذهن خود ساختید، برنامهای گام به گام برای دستیابی به آن هدف، بنویسید. هر آنچه را که برای اجرای این برنامه نیاز دارید، در برنامهی خود بگنجانید و برای هر مرحلهی تاریخی تعیین کنید.
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مهر 1392 توسط rialco
این روزها مردم برای اینکه زیباتر به نظر برسند، اقدام به استفاده از محصولات آرایشی می کنند که ممکن است باعث خراب شدن پوستشان و تاثیر گذاشتن روی سلامتی جسمیشان شود. در
این مقاله قصد داریم نکات آرایشی را برای شما عنوان کنیم که بدون هیچگونه ضرری، همان
زیبایی را به شما خواهد بخشید که همیشه آرزو داشتید.
مشکلات مربوط به موهایتان را برطرف کنید. مو همیشه یکی از جنبه های اصلی زیبایی به حساب می آمده است. برای زیباتر نشان دادن چهره تان، باید مدل مویی را انتخاب کنید که کاملاً برانده فرم صورتتان باشد.برای این منظور می توانید به سالن های زیبایی مراجعه کرده و از متخصصین زیبایی کمک بگیرید. مطمئناً یکی از مدل های مو هست که بیشتر از بقیه مدل ها به شما می آید، باید همان مدل را پیدا کنید.
برای تنوع بیشتر می توانید موهایتان را رنگ کنید، البته رنگی که با رنگ چهره تان نیز متناسب باشد. استفاده از متخصص در این زمینه شما را مطمئن خواهد ساخت که موهایتان خراب نخواهد شد.
علاوه بر مدل و رنگ مو، می توانید با تغییر محصولات بهداشتی موی خود مثل شامپو، حالت دهنده و ژل، سلامت موهایتان را نیز افزایش دهید.
نحوه آرایشتان را تغییر دهید. این مسئله دیگر به همه ثابت شده است که آرایش تاثیر واقعاً شگرفی می تواند بر زیبایی افراد داشته باشد. دانستن نحوه صحیح انجام خط چشم، سایه چشم، خط لب، رژ لب، رژ گونه و کرم پودر می تواند به شما کمک کند تا زیبایی های چهره تان را نمایان تر سازید. در این قسمت به برخی از مهم ترین نکات آرایش صورت اشاره می کنیم – زیرسازی صحیح و مناسب باعث می شود آرایش بهتر و زیباتر روی صورتتان بنشیند. استفاده صحیح از کرم و پودر و پنکک و استفاده از مرطوب کننده قبل از آنها به شما در این زمینه کمک خواهد کرد
- از رنگ های مناسب استفاده کنید. در این زمینه می توانید از رنگ موهایتان الهام بگیرید. متخصصین آرایش اعتقاد دارند که رنگ های کرم و خاکستری برای افراد بلوند و قهوه ای و شکلاتی برای افراد سبزه با موهای مشکی و خرمایی و رنگ های مسی، هلویی و قرمز هم برای آنها که موهای قرمز و شرابی دارند بسیار مناسب است
- تکنیک های مختلف آرایش چشم را یاد بگیرید. از آنجا که چشم ها مهمترین مرکز زیبایی در صورت هستند، باید به طور صحیح آرایش شوند تا تاثیر بیشتری روی مخاطب بگذارند. یکی از روش های سایه زدن، کشیدن یک رنگ سایه روی پلک و بعد ادغام آن با رنگی دیگر است.
آندسته از افراد که چشمانی گود دارند، بهتر است از سایه های تیره تر استفاده کنند. آنها که چشمانی تنگ دارند، بهتر است خط چشم را کاملاً بیرون از لبه چشم کشیده و در گوشه های چشم آن را کمی پهن تر کنند. اگر چشمانی باز و درشت دارید، بهتر است خط چشم را داخل لبه چشم بکشید تا بزرگی چشم ها کمتر مشخص شود. برای چشم های ریز بهتر است از رنگ های کمرنگتر و برای چشم های درشت از رنگ های گرم تر استفاده شود
پوست که بزرگترین اندام بدن است، در زیبایی ما از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. داشتن پوستی سالم و جوان باید در مرحله اول هدف شما قرار گیرد. در این قسمت به بعضی از نکات بهداشتی پوست اشاره می کنیم
- برای دور ماندن از اشعه های زیان بخش خورشید، از ضد آفتاب استفاده کنید.
- تا حد ممکن از کشیدن سیگار خودداری کنید.
- تغذیه و خواب کافی و مناسب داشته باشید.
- بر خود استرس وارد نکنید.
- از محصولات آرایشی معتبر و باکیفیت استفاده کنید.
- بدون شستن دست ها، به پوست صورتتان دست نزنید.
- بطور مداوم ورزش کنید.
- برای مدت طولانی آرایش را روی صورتتان نگاه ندارید و پس از اتمام کار صورتتان را شستشو دهید
نظافت صحیح. به نظافت و سلامت ناخن های دست و پا و همچنین دندان ها توجه داشته.باشید.
از مد روز تا جایی پیروی کنید که متناسب شما باشد. استفاده از آخرین مُدهای روز به شما برای انتخاب لباس کمک کرده و باعث می شود راحت تر بتوانید آنچه مطابق خواسته و شخصیتتان است را پیدا کنید.
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مهر 1392 توسط rialco
حتی اگر هم خودش بخواهد، نمیتواند آنچه درونش است را پنهان کند. کافی است کمی با فوتوفنهای شخصیتشناسی آشنا باشید و نتیجه چند تحقیق را به دقت خوانده باشید، تا دست هر کسی برایتان رو شود. اگر میخواهید بدانید بغل دستیتان، واقعا کیست و چه ویژگیهایی دارد، بهتر است یک قلم و کاغذ جلویش بگذارید و بخواهید برای یادگاری هم که شده به شما امضا بدهد. متخصصان نشانهشناس و گروهی از روانشناسان، معتقدند شیوه امضا کردن آدمها میتواند برخی از خصوصیاتشان را آشکار کند و به ما بگوید که در مقابلشان باید چه رفتاری را در پیش بگیریم.
امضای منطقیها
اگر در زمان امضا کردن، خودکار را به طرف عقربههای ساعت حرکت میدهد، فردی منطقی است. اما اگر برعکس این حرکت را انجام میدهد، احتمالا با فردی روبهرو هستید که به آسانی دلایل شما را نمیپذیرد و قانع نمیشود، چراکه افرادی که برخلاف عقربههای ساعت امضا میکنند، معمولا آدمهایی غیرمنطقی هستند. پس بهتر است زمانی که فرد مقابلتان امضا میکند، در کنارش حضور داشته باشید تا علاوه بر شکل امضا، بتوانید جهت حرکت خودکار روی کاغذ را هم ببینید.
امضای بیخیالها
کسانی که امضایشان، گنگ و خطخطی است و با عجله و بدون درنگ امضا میکنند، زندگی را آسان میگیرندو به خاطر موانعای که برسر راهشان است، زندگی را به کام خود تلخ نمیکنند. اگر شما هم آدم آسان گیری باشد،در کنار آنها خوشخواهید گذراند؛ اما اگر سخت گیر و عصبی باشید بودن با آنها برایتان سختترین کار خواهد بود.
امضای جدیها
آدمهایی که هنگام امضا کردن، خودکار را روی کاغذ فشار میدهند، اغلب افراد جدی و منظمی هستند. اگر کاری را به آنها سپردهاید، نیازی نیست که نگران انجام شدنش باشید، چون نظم آنها نگرانی شما را برطرف میکند اما باید بدانید که این افراد استرس زیادی دارند و احتمال دارد از ضربهای یا سختیای که در کودکی خوردهاند، آسیب دیده باشند.
امضای مرموزها
اگر هنگام امضا کردن، خودکار را آرام حرکت میدهد و مراقب است که به بهترین شکل امضا کند، احتمالا شخصیتش با آنچه بروز میدهد متفاوت است و میخواهد در مقابل شما، خود را بهتر از آنچه که هست جلوه دهد. در مقابل چنین فردی کمی محتاط باشید و زمان بیشتری را صرف شناختن خود واقعیاش درنظر بگیرید، چراکه به احتمال زیاد، او چیزهای زیادی را برای پنهان کردن از شما دارد.
امضای آدمهای مغرور
آدمهایی که بهجای امضا کردن، نام خود را مینویسند، خود را فردی باارزش میدانند و به تواناییهایشان ایمان دارند. آنها دوست دارند نامشان را در همه جا مطرح کنند و آنقدر خود را مطرح و توانمند میدانند که ممکن است گاهی مغرور و خودخواه جلوه کنند. این افراد تمام تلاششان را میکنند تا در موقعیتهای شایستهای قرار بگیرند و از این راه احساس غرورشان را ارضا کنند.
امضای برونگراها
اگر با فردی روبهرو هستید که بزرگ و با حروف درشت امضا میکند، احتمالا با یک برونگرا در ارتباط هستید. بررسیها میگوید آنها افراد با اعتماد به نفسی هستند که گاهی خودشان را بیش از حد باور دارند اما بهدلیل اراده قویشان میتوانید روی آنها حساب کنید. از طرف دیگر، کسانی که در سمت راست یک متن امضا میکنند، آدمهایی برونگرا و اجتماعی هستند که خیلی راحت با غریبهها صمیمی میشوند و اگر با چنین فردی به مهمانی دعوت شوید، حتما به شما خوش میگذرد.
امضای صادقها
برای آنکه بدانید با فردی صادق روبهرو هستید یا نه، میتوانید از او بخواهید یک فرم را هم امضا کند. بررسیها مaیگوید اگر او بالای فرم را امضا کرد، احتمالا آدم راستگویی نیست، اما اگر پایین فرم را امضا کرد، بیشتر میتوانید به گفتههایش اعتماد کنید. از نظر آنها کسانی که بالای فرم را امضا میکنند، کمتر به تعهداتشان پایبند میمانند؛ پس بهتر است قبل از اعتماد کردن بهانهای برای گرفتن امضایش پیدا کنید.
امضای لجبازها
اما اگر طرف مقابلتان در امضایش از خطوط عمودی استفاده میکند، باید بدانید با فردی لجباز روبهرو هستید که معمولا هر کاری که بخواهد، انجام میدهد، چراکه این افراد، معمولا روی تصمیمها و کارهایی که میخواهند انجام دهند، پافشاری میکنند. البته این خصلت آنها همیشه هم بد نیست، چون برای رسیدن به چیزی که میخواهند تلاش و پافشاری میکنند، اگر شما هم آدم لجبازی هستید، احتمالا آسان با چنین فردی کنار نمیآیید.
امضای عصبیها
اگر با فردی روبهرو هستید که امضایش شلوغ است، بدانید که شخصیتی مضطرب و ناآرام دارد به ویژه اگر این شخص، امضایی با شکلهای در هم و آشفته را انتخاب کرده است، میتوانید آسانتر احتمال مضطرب بودنش را مطرح کنید. چنین فردی آسان از کوره در میرود، پس در مقابل او کمی محتاطتر رفتار کنید. بعید نیست که این افراد آدمهای شکاکی باشند و بخواهد از همه رفتارهای شما سر در بیاورند.
امضای درونگراها
افرادی که سمت چپ صفحه را برای امضا کردن انتخاب میکنند، آدمهای خجالتی و درونگرایی هستند که راحت با هرکسی کنار نمیآیند. این افراد از اینکه به جمعی وارد شوند که کسی را در آن نمیشناسند عذاب میکشند و دوست ندارند کسی سر از کارشان در بیاورد. آنها سرشان به کار خودشان گرم است و قرار گرفتن در موقعیتهای ناگهانی، میتواند آنها را به شدت مضطرب و حتی ناامید کند.
امضای مهربانها
آدمهای مهربان و بخشنده، هنگام امضا کردن، قلم را بسیار آرام روی کاغذ حرکت میدهند. سادگی امضای آنها، از قلب سادهشان خبر میدهد. آنها یا شخصیتی ساده دارند یا سواد بالایی ندارند. این افراد به راحتی حرف دیگران را باور میکنند و خودشان هم برای بزرگتر جلوه دادن شخصیتشان به دروغ و فریب رو نمیآورند.
امضای سختکوشها
کسانی که در امضایشان از خطوط منحنی و بدون زاویه استفاده میکنند، آدمهای سختکوشی هستند که با هوش و پشتکار فراوانشان به هر چه بخواهند میرسند. این افراد برای رسیدن به اهداف خود بسیار مصمم و پر تلاش هستند و تا رسیدن به هدفشان، صبور و بردبارند.آنها حتی با وجود مشکلات هم، هرگز از تصمیمشان منصرف نمیشوند.
امضایخجالتیها
کسانی که کوتاه و کوچک امضا میکنند، افرادی خجالتی هستند که اعتماد به نفس پایینی دارد. آنها از تواناییهای خودشان a و معمولا خود را در حاشیه قرار میدهند وa در مهمانیها به راحتی با غریبهها صمیمی نمیشوند. آنها آنقدر به خودشان بیاعتماد هستند که حتی نمیخواهند در صفحه کاغذ جای زیادی را اشغال کنند و سعی میکنند امضایی کوچک داشته باشند.
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مهر 1392 توسط rialco
یکی از شاخص های قضاوت و شناخت انسان ها، بررسی اهداف و خواسته های آنان است. اهداف نمادهایی هستند که بیانگر مرتبه و درجه تکامل افراد است. لذت بخش ترین تجربه بشر در زندگی، دستیابی به اهداف مورد توجه وی و در نهایت کسب موفقیت در زمان معین است. دستیابی به موفقیت حتی در مورد اهداف به ظاهر کوچک مانند کسب سود مورد انتظار، طراحی و تولید محصولات جدید و یا حتی از بین بردن یک روش نادرست، باعث ایجاد رضایت خاطر، اعتماد به نفس و بالندگی در انسان می شود. آنچه در این میان از اهمیت بسیاری برخوردار است تعیین هدف است. برای رسیدن به موفقیت باید اهداف را از پیش تعیین کرد، در غیر این صورت آنچه به دست می آوریم فقط یک حادثه است و نه تنها قابل تکرار نیست بلکه اعتماد و رضایت خاطری هم نمی آفریند. استاندارد ISO ۹۰۰۱:۲۰۰۰ به ضرورت تعیین اهداف کیفیت تاکید کرده و در یکی از بندهای آن آمده است: «مدیریت رده بالا باید اطمینان یابد که اهداف کیفیت، به ویژه اهدافی که برای برآورده کردن الزامات و خواسته های محصول مورد نیاز هستند در بخش ها و سطوح مختلف درون سازمان تعیین شده اند. اهداف کیفیت باید قابل اندازه گیری بوده و با خط مشی همخوان باشند.»باید بدانیم که اهداف یک بخش ضروری از هدایت موفقیت آمیز کار است. تعیین اهداف عالی ما را قادر می سازد که فعالیت های مهم و مورد نیاز را انتخاب، طراحی و اجرا کنیم. باید توجه داشت زمانی را که برای برنامه ریزی رسیدن به اهداف صرف می کنید از دست نمی دهید بلکه سرمایه گذاری می کنید.
فرایند تعیین هدف در یک چرخه بهبود مستمر (Plan Do Check Act) PDCA انجام می گیرد که آن را در اینجا ملاحظه می کنید.
▪ فرایند هدف گذاری و اجرای آن در یک چرخه بهبود مستمر
ـ شناسایی نیازمندی ها، توانمندی ها، فرصت ها و تهدیدها- تعیین و تصویب اهداف در سازمان- تعریف شاخص های متناسب
ـ اجرای فرآیندها و فعالیت ها
ـ جمع آوری اطلاعات متناسب با شاخص ها- جمع بندی و تجزیه و تحلیل- نتیجه گیری حاصل از تحلیل
ـ تعریف اقدام و انجام آن- تعیین اثر بخشی اقدامات
● تعریف ها
در اینجا برای ورود به بحث «تعیین هدف» آشنایی با چند تعریف مورد نیاز است. در زبان انگلیسی واژه های مختلفی مانند Target، Objective، Goal، Mission وجود دارد که هر کدام بیانگر نوعی هدف از نظر ماهیت و زمان است. صاحبنظران، واژگان مربوط به تعیین هدف را چنین تعریف می کنند.
▪ هدف:
هدف یک خواسته دقیق و ملموس است که شما برای دستیابی به آن کوشش می کنید.
▪ ماموریت اصلی:
یک عبارت عام است که توسط آن راهکار کلی سازمان مشخص می شود. به بیانی دیگر ماموریت اصلی، قصدی است که اهداف کلی و جزیی را زیر نفوذ خود دارد.برای مثال شرکت نفت پارس در راستای استراتژی های پایدار کشور، به حفظ منافع ذینفعان، حضور در صنعت جهانی روانکارها و گسترش تنوع فعالیت ها با بهره گیری از تکنولوژی روز دنیا، تعالی منابع انسانی، ارتقای کیفی و کمّی محصولات تولیدی، صدور کالا و خدمات مهندسی، ارائه مشاوره های بین المللی و نقش آفرینی در تعیین استانداردهای جهانی در فعالیت های مورد نظر می اندیشد.
▪ اهداف کلی:
اهداف کلی، تکمیل کننده ماموریت اصلی هستند و اگر هیچ ماموریت اصلی و هیچ وظیفه و حس هدف داری در سازمان وجود نداشته باشد تعیین اهداف کلی مشکل است.
▪ اهداف جزیی:
اهداف جزیی را می توان، فوت و فن هایی برای رسیدن به اهداف کلی دانست. برای مثال اگر ماموریت شرکتی رسیدن به مقام بهترین تولید کننده خودرو در سطح جهان باشد استفاده از آخرین فناوری روز دنیا به عنوان یک هدف کلی و ایجاد راحتی و آسایش مشتری یا مصرف سوخت کمتر و غیره به عنوان هدف های جزیی مطرح می شوند. برای هر هدف می توان یک یا چند هدف جزیی تعیین کرد.
● تعیین اهداف
اهداف از ایده ها و خواست ها نشأت می گیرد. برای مثال یک خواسته می تواند این باشد که آنقدر درآمد داشته باشیم که بتوانیم یک خط تولید جدید برای شرکت، خریداری و راه اندازی کنیم. این خواسته می تواند سرچشمه اهدافی مانند افزایش فروش، افزایش سود و خرید خط تولید جدید باشد.محیط داخلی و خارجی سازمان در حال تغییر وتحول و دگرگونی است. بنابراین به طور پیوسته با فرصت ها و تهدیدهایی روبرو خواهیم بود که می توان از آن برای رسیدن به اهداف سازمانی به شیوه مناسب بهره برداری کرد.نکته مهم اینکه کسانی که در تحقق هدف ایفای نقش می کنند می بایست در تهیه و تنظیم اهداف نیز شرکت داشته باشند. فراهم آوردن زمینه مشارکت افراد باعث همکاری بیشتر، کسب حمایت و ایجاد حس تعهد در رسیدن به اهداف خواهد شد. فرایند تجزیه و تحلیل هدف، دارای سه مرحله است.
این سه مرحله عبارتند از:
۱) بحث (ارائه خواست ها، نیازها و قابلیت ها)،
۲) مصالحه (مبادله اطلاعات و توافق بر سر نحوه تحقق اهداف) و
۳) توافق (مرحله تکامل یافته مصالحه که در آن فوت و فن های مورد نیاز تعیین می شوند)
مهم ترین ماموریت و رسالت هر سازمان برطرف کردن نیازمندی طرف های ذینفع است که می بایست به طور مرتب تعیین و مورد بازنگری قرار گیرد.
به طور کلی اهداف در پنج بخش زیر تعریف می شوند:
- بهبود عملکرد کسب و کار: بازار و محیط جامعه و مشتریان مورد توجه قرار می گیرند.
- بهبود عملکرد محصول: تامین نیازهای مشتریان در اولویت قرار می گیرد.
- بهبود عملکرد فرایند: قابلیت، کارایی و اثربخشی فرایند را مورد توجه قرار می دهد.
- بهبود عملکرد سازمان: قابلیت، کارایی و اثربخشی سازمان و انعطاف پذیری در برابر تغییرات محیطی و نظایر آن را مورد توجه قرار می دهد.
- بهبود عملکرد کارکنان: مهارت، دانش، انگیزش و توانمندسازی نیروی انسانی را مورد توجه قرار می دهد.
● سلسله مراتب تعیین اهداف
به طور معمول اهداف به صورت آبشاری از بالا به پایین تعیین و اعلام می شوند. بالاترین رده اهداف، توسط هیأت مدیره سازمان براساس اطلاعات و نیازمندی های مشتریان، بازار، جامعه داخلی و جامعه جهانی، ماموریت اصلی (Mission) ، چشم انداز (Version) و آرمان ها یا اهداف کلان بلند مدت (Goal) تعیین می شوند. در مرحله بعد اهداف کیفیتی (Objective) توسط مدیریت ارشد و بر مبنای اهداف کلان یا آرمان ها تعیین شده و روش هایی مانند طوفان اندیشه ها (Brain Storming) تعیین می شوند.● ویژگی اهداف
هدفی را که بر می گزینید باید دارای۵ ویژگی باشد. اولین حرف هر یک از کلمات این۵ ویژگی را اگر با هم ترکیب کنیم به کلمه Smart به معنی هوشمند می رسیم. یعنی اگر هدفی را که انتخاب می کنید دارای ویژگی های زیر باشد به نحو هوشمندی کنترل امور را به دست خواهید گرفت. به عبارت دیگر سیستم عامل هوشمند جهان هستی، امکان اجرا شدن (Run) فرایند موفقیت را در صورتی می دهد که برنامه آن را به درستی نصب (Install) کرده باشیم.
▪ هدف باید مشخص باشد (Specified):
منظور این است که هدف نباید به صورت کلی و غیرشفاف بیان شود، یعنی باید به درستی بدانید چه پاسخی برای چه انتظاری وجود دارد و تصویر شفافی از آن در ذهن داشته باشید. همچنین باید بدانید هدف تحقق یافته چه آثاری برای شما و دیگران خواهد داشت و آیا این آثار ضرورت کافی داشته و انگیزه لازم را ایجاد می کند یا نه. مثلاً اینکه در سال آینده می خواهم پیشرفت کنم! چنین جمله کلی و مبهمی نمی تواند هیچگاه به عنوان یک هدف دنبال شود. بهتر است هدف را در قالب جملات مشخص و مثبت بیان کنید و اگر بتوانید تصویری از هدف تهیه کنید. توجه داشته باشید که برای هر چه بهتر به اجرا درآمدن هدف، باید برآنچه می خواهید تمرکز کنید، نه بر آنچه نمی خواهید. زیرا سیستم عامل جهان هستی انرژی های موجود در عالم را به طرف موضوعی که ذهن ما بر روی آن متمرکز است هدایت می کند.
▪ هدف باید قابل سنجش باشد (Measurable):
قضاوت دقیق در رابطه با میزان تحقق هر هدفی در گرو میزان اندازه گیری آن هدف است. قابلیت اندازه گیری برای اهداف، شاخص و معیاری ارائه می کند که با آن بتوان میزان تحقق هدف را اندازه گیری کرد.
ویژگی قابل سنجش بودن، منحصر به معنی کمّی بودن اهداف نیست، بلکه به این معنی است که هدف باید شاخصی برای تحقق داشته باشد تا بتوانیم فاصله خود را تا دستیابی کامل به هدف تعیین کنیم. بنابراین باید برای اهداف کمّی از شاخص های کمّی و برای اهداف کیفی از شاخص های کیفی استفاده کرد.
▪ هدف باید دست یافتنی باشد (Achievable):
اهدافی که انتخاب می کنید بایستی امکان پذیر باشند. درست است که اهداف باید در سطح بالاتری از شرایط فعلی قرار گرفته باشد اما حداقل باید برای خود ما امکان پذیر باشد. اگر دیگران هدف ما را غیرممکن بدانند به سیستم هوشمند ما خللی وارد نمی شود، اما خودمان باید به تحقق هدفمان ایمان داشته باشیم. چرا که اگر ایمان کافی به تحقق اهدافمان نداشته باشیم آنچه انتخاب کرده ایم یک آرزو محسوب می شود نه یک هدف. در ضمیر ناخودآگاه ما برای امور مختلف فایل های مختلفی تهیه و موضوعات در آن ذخیره می شود. ذخیره کردن هر موضوعی در هر فایلی نتایج خاص خود را به همراه دارد و اگر موضوعی که انتخاب می کنیم از نظر خودمان غیرممکن باشد، به طور اتوماتیک توسط ذهن در فایل آرزوها ذخیره می شود و چون در این فایل هیچ برنامه عملیاتی وجود ندارد در حد یک خاطره باقی می ماند.
▪ هدف باید واقعی و قابل افتخار باشد (Realistic) :
واقعی بودن هدف یعنی اینکه خیالی و توهمی نباشد. مثلاً تولید هزار دستگاه ماشین پرنده یا قبولی در رشته ای که در حال حاضر در کنکور وجود ندارد نمی تواند به عنوان هدف تلقی شود. البته به عنوان یک مخترع ساخت ماشین پرنده و یا به عنوان مسئول برنامه ریزی وزارت علوم، ایجاد یک رشته جدید می تواند هدف تلقی شود. همچنین هدف باید به گونه ای انتخاب شود که بتوان حتی قبل از تحقق به آن افتخار کرد.مثلاً تولید۱۰ هزار دستگاه ژیان نمی تواند هدف مناسبی برای یک شرکت بزرگ خودروسازی باشد.
▪ هدف باید دارای زمان باشد (Time bounded):
زمان، بخشی از هدف شماست و اهداف در صورتی که در زمان تعیین شده به انجام برسند مفهوم پیدا می کنند. فرض کنید در چهل سالگی صاحب دوچرخه شوید آیا این برای شما مفید خواهد بود؟ لازم نیست زمان هدف خود را پیش بینی کنید بلکه با توجه به ضرورتی که شناسایی می کنید خود هدف، زمان تحقق آن را هم تعیین می کند. بدون مشخص کردن زمان، امکان برنامه ریزی برای انجام فعالیت ها وجود نخواهد داشت. بعد از تعیین اهداف و کنترل Smart بودن آن باید حتماً اهداف را مکتوب کنیم. مکتوب کردن اهداف سبب می شود کلیه مطالب به صورت واضح مطرح شده و نتایج مورد انتظار مشخص شود. نوشتن اهداف به شما اطمینان می بخشد که همه عناصر و اجزا را در نظر گرفته اید. بهتر است اهداف را در دفترچه هایی با فرمت های مشخص شامل سرفصل های زیر مکتوب کنید.
- عنوان هدف (حتی المقدور در یک خط)
- منافع دستیابی
- منابع مورد نیاز برای رسیدن به هدف
- افرادی که باید در تحقق هدف همکاری کنند
- شاخص اندازه گیری
- طرح عملیات (Action Plan)
- نمودار گانت (Gant) برای کنترل مداوم پیشرفت برنامه و مقایسه آن با پیش بینی
در ضمن بهتر است برای هر هدف پرونده و فایل مجزایی تشکیل و کلیه مکاتبات، مدارک و ... را در درون آن نگهداری کنید.
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مهر 1392 توسط rialco
مهم نیست که برای چه شرکت یا در چه صنعتی کار میکنید، قوانین برای همه مشاغل یکسان هستند.
باید انگیزه داشته باشید، به دنبال نتیجه باشید و وقتی وظیفهای به شما محول میشود، برای وارد عمل شدن آماده باشید. اگر آمادگی ذهنی و جسمی لازم را نداشته باشید، زمانی میرسد که یک نفر متوجه میشود که تعهد کافی برای کارتان را ندارید و این میتواند به این معنی باشد که پول کمتری درخواهید آورد یا کارتان مشقتبارتر خواهد شد.
به همین دلیل است که افراد موفق معمولاً از همان ابتدا عادات کاری خوبی در خود ایجاد میکنند که مسیر کارشان را در جهت درست انداخته و آنها را به موفقیت میرساند.
چه به تازگی وارد دنیای کار شده باشید یا خیلی وقت باشد که در حرفهای مشغول به کار هستید و دوست دارید پیشرفت کنید، عادات جدیدی که الان در خود ایجاد کنید میتواند بعدها موفقیت شما را تضمین کند. اینجا میخواهیم به عادتهایی که همه رئیسها دوست دارند و عادتهایی که از آن متنفر هستند اشاره کنیم. همچنین میگوییم که این عادات مثبت چطور بر عملکرد کاری شما تاثیر میگذارند.
لیست کار روزانه تهیه کرده و از آن پیروی کنید
هیچ دلیلی ندارد که بدون آمادگی و تمرکز در محل کار حاضر شوید. این قانون شاید خیلی ابتدایی به نظر برسد اما یک واقعیت است: اجرای یک برنامه منظم نیاز به هدفمندی قویتر و راهکار عمل موثرتر دارد. اگر هر روز کارهایی که باید تا پایان روز به انجام برسد را یادداشت کنید، کارتان سازماندهی خوبی پیدا خواهد کرد. همه کارهایی که در لیست میگنجانید را یک به یک دنبال کنید و دقیقاً یادداشت کنید که آن کار برای چه کسی است و چه کسی را باید از پیشرفت کارتان مطلع کنید و از آنهایی که در آن کارها با شما همکاری دارد چه انتظاراتی میرود.
لیست را به دقت اجرا کنید و هدفتان باید این باشد که در هر زمان یک کار را به انجام برسانید. اگر لازم به تنظیم و تعدیل چیزی است، سریع آن را انجام دهید و از عقب انداختن بقیه کارها خودداری کنید.
عادتهای حرفهای معمولاً نیازمند داشتن یک رویکرد وظیفهگرا هستند. چنین رویکردی جریان کار شما را مداوم و استوار ساخته و به شما این امکان را میدهد ضربالعجلهایی واقعبینانه داشته باشید. اگر کارتان سازماندهی داشته باشد، ذهنتان به راحتی کارها را دنبال کرده و کیفیت کلی و رضایت از کارتان افزایش مییابد.
وقتی در عادت برنامهریزی روزانه مهارت پیدا کردید، میتوانید آن را به برنامهریزی هفتگی تعمیم دهید که باعث میشود –اگر شنبهها برنامهریزی کنید-- بفهمید 5 روز بعدتان چه نتایجی در بر خواهد داشت. اگر در یک محیط مهلتگرا کار میکنید، لیست کار روزانه باعث میشود همه کارها را به ترتیب اولویت انجام داده و کمکتان میکند که دیگر برای اتمام کارها نیازی به آوردن آنها به منزل و اضافهکاری نباشد.
10 دقیقه زودتر در محلکار حاضر شوید
وقت شناسی یکی از مهمترین عادتهای حرفهای است که حتماً باید داشته باشید. این امر در محیط کار امری لازم بوده و نشاندهنده مهارتهای سازمانی و قابل اعتماد بودن شماست. تاخیر داشتن معمولاً منعکسکننده سایر نواقص و ضعفهای کاری است. اگر شما هم جزء آندسته از کارمندان هستید که دیر بر سر کار خود حاضر میشوید، ممکن است رئیستان شما را فردی تصور کند ساعت ناهار و استراحت را نیز طول میدهد و همیشه آخرین نفر است که سر جلسات حاضر میشود (که البته ممکن است صحت نداشته باشد).
بااینکه تاخیرها هرازچندگاهی قابلتوجیه و درک است اما وقتشناسی باید یکی از اولویتهای کاری شما باشد. هیچوقت بیشتر از 10 دقیقه تاخیر نداشته باشید و حتی سعی کنید 10 دقیقه زودتر در محلکارتان حاضر شوید. حتی میتوانید این قانون 10 دقیقه را برای سایر ضربالعجلهای برنامهروزانهتان هم به کار ببندید.
بعنوان مثال، اگر قرار است کاری را ساعت 4 بعدازظهر تحویل دهید، سعی کنید آن را تا 3:50 دقیقه آماده کنید. هربار که کار را زودتر به انجام برسانید، مطمئن باشید که به یاد رئیستان خواهد ماند و این مطمئناً خیلی بهتر از این است که بعنوان فردی که همیشه تاخیر دارد در یادها بمانید.
اینکه زودتر کارها را به انجام برسانید به این معنی نیست که باید بیشتر کار کنید. نکته اینجاست که قبل از اینکه کاری را شروع کنید باید کمی به ذهنتان استراحت دهید. چند دقیقه را صرف مطالعه، گوش دادن به موسیقی یا یک تماس تلفنی اختصاص دهید. وقتی زمان کار رسید، ذهنتان بازتر و متمرکزتر خواهد بود.
بعد از کار، باز هم یک کار مشابه برای استراحت ذهنتان انجام دهید. وقت گذاشتن برای استراحت یکی دیگر از فواید وقتشناس بودن است و همه این با 10 دقیقه زودتر در محلکار حاضر شدن میسر خواهد شد.
هفتهای یکبار یک مقاله مرتبط به کارتان مطالعه کنید
هر چه اطلاعات بیشتری داشته باشید، سریعتر نردبان ترقی را بالا خواهید رفت. یکی دیگر از عادات حرفهای خوبی که باید در خودتان پرورش دهید این است که درمورد کارتان اطلاعات جمع کنید. درمورد اینکه شرکت یا کارخانهای که در آن کار میکنید چه تاثیر کلی بر آن صنعت دارد تحقیق کنید و مجلاتی پیدا کنید که اطلاعات شما را بهروز نگه دارد. اینکه به سراغ چه مجلاتی بروید به کار و حرفهای که در آن مشغولید بستگی دارد.
لازم نیست این مقالات را حتماً در محلکارتان مطالعه کنید. یکی از فواید عالی این عادت حرفهای این است که اگر واقعاً عاشق کارتان باشید، میتوانید در اوقات فراغتتان به مطالعه این مقالات بپردازید. هرچه بیشتر بخوانید، این اطلاعات را بیشتر میتوانید در کارتان اجرا کنید.
اگر به دنبال چیزی جذابتر از مطالعه مقالات هستید، میتوانید افکار و نظرات خود درمورد مقالات و نوشتههای مختلف را نیز یادداشت کنید. این میتوانید راه خوبی برای به دست آوردن توانایی لازم برای مقالهنویسی باشد.
میزکارتان را مرتب نگه دارید
میز درهم و برهم و نامرتب نشاندهنده یک ذهن نامرتب است. هیچ چیز بیشتر کاغذهای درهم و برهم و بقایای غذای دیروز روی میز نمیواند شلخته بودن شما را نشان دهد. در این مورد هم باید هوشیار باشید. باید بدانید که چه چیزهایی را لازم است نگه دارید و چه چیزهایی را باید دور بیندازید. دقت کنید که همه چیز از پروژههای مختلف گرفته تا زبالهها باید محلی برای خود داشته باشند. نگذارید کاغذها روی هم تلنبار شوند. برای پروژههای کنونیتان پوشههای مخصوص داشته باشید و پروژههای قدیمی را هم آرشیوبندی کنید.
یک میز مرتب به این معنی است که تلفن، کامپیوتر و تقویم شما نباید هیچوقت دور از دستتان باشد. وقتی همه پوشهها مرتب باشند وقتی به دنبال پروژههای قدیمی میگردید کلی در وقتتان صرفهجویی خواهد شد.
مرتب بودن میز کارتان به مرتب بودن دسکتاپ کامپیوترتان هم منتقل خواهد شد. سعی کنید اطلاعات ذخیرهشده روی کامپیوتر را به دقت منظم و دستهبندی کنید و روی دسکتاپ فقط فایلها و برنامههایی را داشته باشید که زیاد به آنها سروکار دارید.
هر روز ایمیلتان را مرتب کنید
هر روز چندین و چند ایمیل به اینباکس شما سرازیر میشود که خیلی از آنها اصلاً مورداستفادهتان نیستند. ایمیل راه بسیار خوب و راحتی برای برقرار ارتباط است اما خیلیوقتها ممکن است ایمیلهای مهم بین ایمیلهای غیرضروری گم شوند و از چشمتان دور بمانند. آخرین عادت حرفهای که میخواهیم به شما یادآور شویم، سازماندهی کردن اکانت ایمیلتان است.
وسوسهانگیز است که به هر ایمیل فوراً جواب بدهید اما این میتواند بازده کاریتان را پایین بیاورد. ایمیلهایی که برایتان میآید را برحسب موضوع و فرستند و درجه اهمیت در پوشههایی از قبل طراحی شده ذخیره کنید. با این روش رسیدگی به آنها سادهتر خواهد شد و به هر ایمیل طبق اولویت سر موعد پاسخ خواهید داد.
منظم کردن دفترچه آدرسهای ایمیلتان را هم فراموش نکنید. این لیست همیشه باید بهروز باشد تا برای پیدا کردن یک آدرس ایمیل وقتتان برای گشتن بین ایمیلهای قدیمی تلف نشود.
مسیر حرفهایتان را پیدا کنید
کنار گذاشتن عادتهای قدیمی سخت است اما این دلیل نمیشود که تلاش نکنید و آنها را با عادتهای بهتر جایگزین نکنید. مدیران شما هم همه از یک جا شروع کردهاند و به موفقیت رسیدهاند و مطمئن باشید که حتماً چند مورد از این عادتها را در زندگی کاری خود به کار بستهاند. شما هم سعی کنید همین کار را بکنید و ببینید شما را به کجا میرساند. هر نتیجهای هم که در بر نداشته باشد، باعث میشود اعتمادبهنفس، سازماندهی و نظم بیشتری در کارهایتان داشته باشید.
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مهر 1392 توسط rialco
دانشگاه هاروارد در مطالعه ای جدید نام پنج رشته تحصیلی در آمریکا که می تواند در آینده شغل دانشجویان را تضمین کرده و به منبعی برای درآمدسازی تبدیل شود را اعلام کرده است.
بسیاری از دانشجویان به این امید وارد دانشگاه ها می شوند که پس از فارغ التحصیلی بتوانند از رشته ای که در آن تحصیل کرده اند، پول درآورند، امیدی که در بیشتر موارد به واقعیت نمی پیوندد. با اینهمه بر اساس بررسی جدید دانشگاه هاروارد از بازار کار و رشته های دانشگاهی متناسب با آن، گزینه های تحصیلی وجود دارند که می توانند آینده شغلی دانشجویان را تضمین کنند.
بر اساس مطالعه ای که توسط تحلیلگران دانشگاه هاروارد انجام شده آموزش مبتنی بر اشتغال بهترین شیوه برای اکثریت جوانان است تا بتوانند خود را برای آینده آماده کنند. بر اساس گزارش این تحقیق با نام "مسیر موفقیت” رویکرد مبتنی بر اشتغال در آموزش عالی برای بسیاری از دانشجویان رشته های پزشکی، وکالت و معماری بسیار تاثیرگذار است اما می تواند به دیگر دانشجویان نیز کمک کند.
این گزارش رشته های تحصیلی مبتنی بر اشتغالی که در آینده و پس از فارغ التحصیلی می توانند در جهان حقیقی به عنوان منبع قابل اعتماد درآمد زایی به کار گرفته شوند را به این ترتیب معرفی کرده است:
رشته اول: لیسانس مدیریت تجاری
بر اساس آمار انجمن ملی دانشکده ها و کارفرماها در حدود 52 درصد از کارفرمایان استخدام فارغ التحصیلان در این رشته را در برنامه های خود دارند. از میان فارغ التحصیلان این رشته در حدود 25 درصد در سمت مدیریت، 18 درصد در بخش فروش و 18 درصد در بخش مالی مشغول به کار می شوند، همچنین 12 درصد در بخش اداری و 6 درصد در بخش تجاری به کار گرفته می شوند.
رشته دوم: کاردانی مطالعات پارالگال یا دستیاری حقوقی
این رشته می تواند برای دانشجو زمینه دستیابی به اطلاعات کافی برای کمک به یک وکیل در زمینه تحقیقات حقوقی را فراهم آورد. بر اساس گزارش وزارت کار آمریکا، این رشته رایج ترین مسیر در به دست آوردن یک شغل حقوقی است. این رشته شامل درسهایی در زمینه تحقیقات حقوقی و نحوه به کارگیری از رایانه ها و نرم افزارها در انجام این مطالعات است.
رشته سوم: لیسانس فناوری اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتی
فناوری به واسطه بهبود کارایی و رفع مشکلات تجاری در حال متحول کردن جهان است و در صورتی که فردی بخواهد در این تحول سهیم باشد باید لیسانس این رشته را به دست آورد. در این رشته دانشجویان مباحثی از قبیل سیستمهای عامل، راه حلهای شبکه و کاربردهای اینترنتی را مطالعه خواهند کرد، این در حالی است که بر اساس گزارش هاروارد، مدیران فناوری در حال حاضر از احتمال کمبود متخصص در این رشته ابراز نگرانی می کنند.
از میان تمامی کسانی که در این رشته به تحصیل می پردازند، 48 درصد در زمینه رایانه ها، 17 درصد در زمینه مدیریتی، 8 درصد در بخش اداری، پنج درصد در بخش تجاری، و چهار درصد در بخش فروش به کار گرفته خواهند شد.
رشته چهارم: لیسانس بازاریابی/ارتباطات
دانشجویان در این رشته می توانند مهارتهای ارتباطی خود را به شدت قدرت ببخشند، در این دوره مباحثی مانند تجارت، رسانه های اجتماعی، تبلیغات، روابط عمومی و فروش مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
رشته پنجم: کاردانی پیراپزشکی
دانشجویان با تحصیل در این رشته می توانند مهارتهای کلاسی و آزمایشگاهی خود را بالا برده و در آینده در کلینیک یا دفتر پزشکان به عنوان دستیار به کار مشغول شوند. دوره های پیراپزشکی دروسی از قبیل آناتومی، اصطلاحات پزشکی، حسابداری و کارپردازی بیمه را شامل خواهد شد و دانشجویان در عین حال تکنیکهای آزمایشگاهی، بالینی و فرایندهای تشخیصی را فراخواهند گرفت.
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مهر 1392 توسط rialco
شاید شما هم با دیدن عنوان این مطلب بگویید یک حرف زدن ساده که دیگر این حرف ها را ندارد اما اگر بدانید که در خیلی از کشورها برای آموختن همین 10 اصل گفت و گو انجمن دارند و کارگاه می گذارند و آن را با فرمت های مختلف، به کوچک و بزرگ یاد می دهند چه؟
شاید شما هم با دیدن عنوان این مطلب بگویید یک حرف زدن ساده که دیگر این حرف ها را ندارد اما اگر بدانید که در خیلی از کشورها برای آموختن همین 10 اصل گفت و گو انجمن دارند و کارگاه می گذارند و آن را با فرمت های مختلف، به کوچک و بزرگ یاد می دهند چه؟
اگر بدانید پشت این مهارت ها، ایده های بزرگ فلسفی است که می شود با آن ساعت ها پز روشنفکری داد چه؟ اگر بدانید خیلی از موفقیت های ریز و درشت تحصیلی و کاری و خانوادگی تان به همین مهارت داشتن در گفت و گو بستگی دارد چه؟ اگر پشت بسیاری از دلخوری هایتان از دیگران رعایت نکردن یک یا چند تا از این 10 مهارت باشد چه؟
1- جانبداری
طرف نظر خودتو را بگیر!
شاید با دیدن مهارت های دیگر این سوء تفاهم پیش بیاید که گفت و گو یعنی اینکه انسان خود را با آنچه دیگری می گوید، وفق دهد و از نظرات خود صرف نظر کند اما تسلیم و دنباله روی با روح گفت و گو منافات دارد.
برای همین اینکه بتوانیم از نظر خودمان دفاع کنیم، خودش یک بخش از گفت و گوست. اگر ما ریشه های حرفی که می زنیم را بشناسیم، راحت می توانیم از حرف خودمان دفاع کنیم. یادتان باشد صداقت اینجا هم شرط است. اینکه ما بگوییم چه تردیدهایی داریم و اینکه از دیگران برای تکمیل نظرمان کمک بگیریم هم بخشی از جانبداری ما از نظر خودمان است.
2- موضع یادگیرنده
دانش آموز باشید نه استاد!
«نه، صبر کن»، «نه اینجوری نیس، بذار من بگم». احتمالا شما هم در گفت و گوهایتان از این جمله ها زیاد شنیده اید یا برعکس، زیاد آنها را به کار برده اید. راستش خیلی تقصیری ندارید. ما جوری بار آمده ایم که دلمان می خواهد بیشتر در نقش یک عالم همه چیزدان در گفت و گوها ظاهر شویم تا یک مشتاق به دانستن. فکر می کنیم که ما بهتر بلدیم، بهتر می دانیم و ودر پاسخ به صحبت دیگری اولین حرفی که به نظرمان می رسد، این است که بگوییم «نه» و حرف خودمان را بزنیم.
اما گفت و گو وقتی ثمربخش است و باعث پیشرفت و ثبات ارتباط ما با هم می شود که بپذیریم همه چیز را نمی دانیم. ما باید بپذیریم که ممکن است در مورد موضوعی که ما فکر می کنیم به آن مسلطیم، دیگری حرف تازه ای بزند که برای خود ما هم جالب است. یادتان باشد که برداشت ما فقط بخشی از واقعیت است. اولین مهارت گفت و گو همین است؛ اینکه ما در گفت و گو به جای «استاد سخنران همه چیزدان» خودمان را به جای «دانش آموز مشتاق یادگیری» بگذاریم؛ چیزی که متخصصان گفت و گو به آن می گویند: «موضع یادگیرنده.»
3- گشودگی ذهن
مخت را تکان بده
در گفت و گو به عنوان شنونده باید بتوانیم این احساس را به طرف مقابل بدهیم که به او اعتماد داریم تا بتواند ذهن باز داشته باشد! اینطوری به واسطه اعتمادی که به او می کنیم، ذهن خودمان هم برای دریافت حرف هایش باز می شود. به زبان آدمیزاد اینکه حاضر باشید با ایده های تازه آشنا شویدو موقتا از دیدگاه های شخصی خودتان دست بکشید، یعنی اینکه ذهنتان در مقابل دیگران باز است.
گشودگی ذهن چیزی بیش از یک خصوصیت فردی است، نوعی شیوه ارتباطی با دیگران است. اگر در شروع یک رابطه حتی یکی از طرفین بتواند با گشودگی ذهن در مقابل دیگری رفتار کند خوب است ولی در ادامه برای پیشرفت یک رابطه و گفت و گوی موفق باید هر دو طرف برای عمل به چنین رفتاری تلاش کنند.
4- به تعلیق درآوردن فرضیات
پیش فرضتو خط بزن!
در زندگی روزمره کمتر متوجه می شویم که عینک خاصی را به چشم زده ایم که ادراک و برداشت های ما را با قاطعیت شکل می دهد و آنها را محدود می کند، زیرا این نوع برداشت در طول زندگی و از دوران کودکی در خون و گوشت ما نفوذ کرده است. ارزیابی های سریع و جهت گیری های فوری در زندگی، احساس امنیت به وجود می آورند. تنها در صورتی که بفهمیم به چه میزانی وابسته به آنها هستیم، قادر خواهیم بود در آنها تجدید نظر کنیم و الگوهای قدیمی و تله های فکری را کنار بگذاریم. ما دائم با محیط در ارتباط هستیم و همیشه در حال ارزش گذاری و قضاوت. مثلا این بهتر است یا آن؟ کدام یک بزرگتر است؟ کدام زیباتر است؟ چه چیز خطرناکتر است؟ چه کسی سریع تر یا کندتر است؟ تاثیر من چگونه است؟ بدین ترتیب با ردیفی از ارزیابی های روزانه به سر می بریم.
آگاهانه یا ناآگاهانه درباره داده های بی شماری تصمیم می گیریم، انتخاب می کنیم. واقعیت را آنطور که مناسب می دانیم، می سازیم و متوجه نمی شویم که اینها ساختارهای خودمان است. تصمیمات و اعمالمان به وسیله ارزیابی ها وتصورهای خاص ما از جهان که روی واقعیات عینی پرده افکنده اند تعیین و اجرا می شوند. به وسیله گفت و گو می توان این عکس العمل های ناخودآگاه، اتوماتیک و زنجیروار را که در اثر الگوهای ذهنی به وجود آمده اند، شکست.
برچسب ها هم قضاوت ذهنی هستند. خیلی وقت ها ما با برچسب زدن به همدیگر پیشداوری می کنیم و از همانزاویه با فرددیگر برخورد می کنیم. در این صورت توانایی ها و خصوصیات دیگر او نادیده گرفته می شود و حتی آن ویژگی ها در فرد تعطیل می شود. در صورتی که هر انسانی بالقوه دارای خصوصیات بی شماری است که در شرایط مناسب می تواند شکوفا شود. پیش فرض های خودتان را بشناسید و آنها را موقع گفت و گو کنار بگذارید.
5- از دل سخن گفتن
هر چه می خواهد دل تنگت بگو!
این دیگر خیلی سخت است. اینکه ما حرف واقعی خودمان را بزنیم، بدون آنکه آن را در لفافه طعنه و تظاهر بپیچیم. یک رابطه ساده اما عمیق، دقیقا از همین اصل از دل سخن گفتن سرچشمه می گیرد. «نکند این حرفی که می زنم او را ناراحت کند» مهمترین باوری است که مانع از دل سخن گفتن ما می شود. یک ور پیچیده تر از دل سخن نگفتن، این است که ما فقط برای جلب توجه دیگران حرف بزنیم، نه برای زدن حرف خودمان. اینکه از دلمان حرف بزنیم، به همین خاطر باعث گزیده گویی می شود.
6- گوش دادن
شنیدن از سودای جان
«چند بار باید یه حرفی رو به تو بزنم؟»، «چرا وقتی حرف می زنم حواست به من نیس؟»، «اون که همیشه فقط منتظره حرف خودش رو بزنه، عجیب نیس حرف تو را نشنیده»، «ببخشید دوباره می گی چی گفتی، اصلا حواسم به تو نبود»، «من که دیگه چیز برای تو تعریف نمی کنم»، «من اصلا نشنیدم تو داشتی حرف می زدی». حتما شما هم در مکالمه هایتان از این قبیل جمله ها درباره کسانی که درست به حرف طرف مقابل گوش نمی دهند استفاده کرده اید. فرق شنیدن با گوش دادن این است که شنیدن فقط یک عمل فیزیولوژیک است اما در گوش دادن، ما حرف طرف مقابل را ادراک می کنیم. بیشتر وقت ها، ما موقع گوش دادن، توجه و حضور ذهن کافی نداریم.
حضورمان بیشتر فیزیکی است. انگار داریم حرف های طرف مقابل را دنبال می کنیم ولی در واقع به چیزهای دیگر فکر می کنیم. نشان دادن اینکه داریم گوش می دهیم (با تکان دادن سر مثلا)، اینکه حرف های دیگران را قطع نکنیم، اینکه ادامه حرف هایش را خودمان نزنیم، اینکه هر جا را نفهمیدیم سوال کنیم. اینکه بین شنیدن و گفتن حرفمان فاصله باشد هم در واقع تکنیک های عملی گوش دادن هستند.
7- ناظر خویش بودن
به خودت نگاه کن!
«بر خویشتن خویش ناظر بودن» آخرین مهارتی است که برای ایجاد گفت و گوی بالنده به آن می پردازیم. این مهارت را می توان مجموع همه مهارت های دیگر دانست. برای عملی کردن این مهارت به آگاهی مدام نیاز داریم. آگاه بودن به خودو آنچه که انجام می دهیم، درست همان موقع که در یک گفت و گو شرکت می کنیم و از آرا و نظرات خود حرف می زنیم یا از دیگری در مورد عقایدش سوال می کنیم و حتی وقتی در سکوت به حرف های دیگران گوش می دهیم، باید سعی کنیم که به آنچه انجام می دهیم دقت داشته باشیم.
گویا خود را از خود جدا می کنیم و از بالا به خود نگاه می کنیم. بر خویشتن خویش ناظر بودن مثل این است که در لحظه ای که در یک ارتباط قرار می گیریم، به خاطر داشته باشیم که در مورد هر موضوعی که با دیگران ارتباط برقرار می کنیم، همه چیز را نمی دانیم و موضع یادگیرندگی داریم و اینکه به خود یادآوری می کنیم که به دیگری احترام کامل بگذاریم، زیرا ذات انسانی قابل احترام است و ذهن خود را باز می گذاریم تا نظرات دیگران را بی قضاوت های آنی گوش کنیم و آمادگی دریافت نظرات جدید را داریم.
همچنین به خود یادآوری می کنیم که باید صداقت داشت و از دل سخن گفت و هنگام گوش دادن با تمرکز به آنچه دیگری می گوید گوش فرا دهیم، نیز به خودیادآوری می کنیم که یک گفت و گوی موفق بدون شتاب پیش می رود و همیشه فرضیات قبلی ما تمام و کمال درست نیست و نمی توان براساس داشته های قبلی همه اتفاقات و حرف ها را تفسیر کرد.
وقتی بر خویش ناظریم، به یاد داریم که به شکل سازنده ای از نظرات خود دفاع کنیم و برای روشن بودن حرف هایمان ریشه های فکریمان را درباره آن موضوع بیان کنیم و برای رسیدن به درک متقابل از احوالات و نقطه نظرات دیگران جویا بشویم.
8- احترام کامل
این علامت مخصوص گفت و گوست!
دومین مهارت گفت و گو «رعایت احترام کامل» است. احترام به دیگری به معنای آن است که دیگری را آنگونه که هست، به رسمیت بشناسیم و حتی بتوانیم موقتا خود را به جای او فرض کنیم و تصور کنیم که اگر در شرایط مشابه او بودیم، شاید همان خصوصیات را می داشتیم و همانطور فکر و عمل می کردیم. ممکن است آنچه را که سایرین می گویند یا فکر می کنند دوست نداشته باشیم اما نمی توانیم مشروعیت آنها را به عنوان یک انسان انکار کنیم. یک میزگرد نماد مناسبی برای گفت و گوی محترمانه است زیرا گردی میز می گوید کسی در این مجلس بالاتر از کس دیگری نیست اما برای ایجاد برابری مورد نیاز انجام گفت و گو به چیزی بیش از یک ابزار مثل میز گرد نیاز داریم؛ چیزی مثل داشتن نگرش برابر نسبت به انسان ها.
9- جویندگی
سوال کن!
طرح یک سوال ساده و صادقانه موقع گفت و گو، بسیار تاثیر خوبی بر طرف مقابل دارد. پرسیدن سوال هم علاقه ما به طرف مقابل را نشان می دهد و هم کمک می کند خودمان بفهمیم طرف دارد چه می گوید. متخصصان گفت و گو به این مهارت می گویند«جویایی یا جویندگی».
یادتان باشد جویندگی، اگر دقیق اجرا نشود، ممکن است این تصور را در دیگران ایجاد کند که داریم در کارشان دخالت می کنیم. ضمنا یادتان باشد به بهانه جویندگی به دنبال سردرآوردن از شرایط زندگی و افکار دیگران نباشیم.
10- عجله نکردن
شتاب سنج داشته باش!
آقایان! خانم ها! و مخصوصا شما آقایان! گاهی طرف مقابل فقط حرف می زند که حرفش را زده باشد. بعضی وقت ها فرصت بدهید که دیگران حرف بزنند و شما فقط گوش دهید، نگاه کنید و بگذارید طرف مقابل بداند که شما فقط می خواهید گوش دهید، بدون هیچ عجله ای برای دیکته کردن راه حل هایی که شتابزده به ذهنتان می رسد. بعضی وقت ها عین کلاس اولی ها می خواهیم جواب هایمان را قبل از اینکه صورت مساله را متوجه شده باشیم، از حفظ و به ترتیب بگوییم. عجله نکنید و به صورت مساله گوش کنید.
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مهر 1392 توسط rialco
صفحه قبل134صفحه بعد